محمد يار بن عرب قطغان

39

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

فارسى 54 را به آن‌جانب فرستاد . آن جماعه به امرا ايلغار سابق كه امير عبد الخالق بن احمد بن فيروز شاه و امير ولى بيگ و بهبود بيگ و غير ذلك در شهر وزير 55 با يكديگر ملحق شده مترصد جنگ شدند . چون نواب كامياب بارگاه خانى صورت واقعه را معروض ضمير منير خاقان كشورگشاى گردانيده ، همان زمان و همان لحظه يرليغ الاتباع به نفاذ پيوسته ، عساكر منصوره معدّ و مهيّا بودند ، مجتمع شوند و بر وفق فرمان دلاوران رستم‌نشان به موقف عرض حاضر شوند . اما عدد افراد از ششصد نفر زياده نبود ، ليكن هر يكى ( 25 الف ) در صف هيجا رستمى و در بيشهء دغا پلنگى بود و چون محمد خان شيبانى تمامى بهادران را در اين امر يك جهت ديد ، توكل بر خالق جزء و كّل نموده ، عنان عزيمت به جانب شهر وزير منعطف داشت و هيچ‌گونه از كثرت مخالفان كه زياده بر چهل‌هزار كس بودند ، انديشه‌اى بر ضمير خورشيد تنويرش راه نيافت . چون تلاقى فريقين روى داد ، شيبانى خان با ششصد نفر از دلاوران كه در موكب همايون او بودند ، بر سر دشمنان ريخت و به ضرب تيغ آبدار و ناوك خاراگذار خاك آن معركه را به خون آميخت . ( بيت : ) دو لشكر نگويم ، دو بحر عميق * كه در وى شدى ربع مسكون غريق به تدبير چون ريختن تاختند * به هم تيغ رايت برافراختند ز پولادپوشان الماس تيغ * به خورشيد « 1 » روشن برآورد ميغ الحاصل ، من اول الصباح الى المساء - نيران جنگ و جدال و آتش‌هاى حرب و قتال مشتعل بود . آخرالامر لشكر مخالفان به آن همه كثرت متوهم شده ، ارابه‌ها و توره‌ها انداخته ، به هزار حيله خودها را از كنار خندق كه مكان ايشان بود به شهر وزير انداختند . و روز ديگر محمد خان شيبانى در حفظ و حراست سبحانى به نفس نفيس خود متوجه قلعه گرديد و از آن جماعه جنگ طلبيد . امراى خراسان از غايت توهم بهانه پيش آورده گفتند امروز ساعت موافق جنگ نيست . بارى به هر بهانه چند روز در شهر وزير متحصن بودند . عاقبت بهبود بيگ كه حكومت خوارزم نامزد او بود ، قاصدى به اورگنج فرستاده از اكابر آنجا استدعا

--> ( 1 ) . س : بجوشيد