محمد يار بن عرب قطغان

40

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

كرد كه بأجمعهم در يك محل اتفاق نموده ، مكتوب دروغ ( 25 ب ) نويسند كه از جانب خراسان بديع الزمان ميرزا با ده‌هزار مرد مسلح در خندق نزول فرمود . و آن جماعه بر وفق اشارت بهبود بيگ مكتوب دروغ فرستادند و مردم شهر وزير شاديانه زدند و غوغا برآورده مكتوب را به محمد خان شيبانى ارسال داشتند و اين خبر كاذب را اشتهار دادند . سلاطين و امرا كه در موكب همايون بودند از اين خبر متوحش شده ، روى توجه به جانب اداق « 1 » آوردند و امراى خراسان غنيمت دانسته به سرعت و شتاب از شهر وزير برآمده ، خودها را به اورگنج انداختند . و محمد خان شيبانى قلعهء اداق را كه از غايت استوارى هيچ‌كس از سلاطين و حكام مسخر نكرده بود ، مفتوح ساخت و عساكر منصوره چند روز در آن مقام از مشقت برآسوده ، خاقان كشورگشاى لواى عيش و طرب برافراخت . و بعد از چند روز خاقان دوست‌نواز دشمن‌گداز به ولايت استراباد رفته ، اطراف و جوانب آن ولايت را تاخته ، اموال بسيار و غنايم بىشمار به‌دست آورده ، عنان معاودت به صوب قلعهء تركستان برتافت . اما چون سلطان حسين ميرزا از واقعهء امرا اطلاع يافت ، نايرهء غضب او اشتعال پذيرفته و از غايت غضب زبان به دشنام امرا گشاده ، تهديد و وعيد از غارت اموال و قتل رجال مىداد و به جهت اهانت امرا اسباب زينت عورات مثل معجر و غازه و وسمه و سفيده و مانند اينها را فرستاد . امرا چون بر مضمون نشان اطلاع يافتند ، به غايت خايف شده ، شاه بداغ بيگ تركمان 56 را كه از اولاد ميرزا جهان‌شاه تركمان 57 بود ، به پايهء سرير اعلى ارسال داشتند كه واقعه را به عرض رسانيده ، نايرهء غضب او را منتفى « 2 » سازند . چون ( 26 الف ) شاه بداغ بيگ به دار السلطنهء هرات رسيد و در بشرهء امرا اثر خشم و غضب ديد ، از روى سادگى زانو زده معروض داشت كه امرا خود اين‌قدر دست و پا زده محاربه نموده اورگنج را محافظت كردند ، اگر حضرت اعلى به نفس نفيس به تمامى لشكر خراسان رفته از عهدهء آن ششصد نفر بيرون نتوانند آمدن ، آن زمان چگونه خواهد بود 58 ؟ ! و سلطان حسين ميرزا چون در ايام قزاقى به محمد خان شيبانى پيش آمده بود و شجاعت و مبارزات او را مىدانست ، انصاف داده از غضبى كه داشت فرود آمده و صحايف جرايم امرا را به آب عفو شسته ، نشان‌هاى استمالت روان ساخت .

--> ( 1 ) . س : اداغ ؛ شيبانىنامه ، ص 40 ، « ادق » . ( 2 ) . س : منطفى