محمد يار بن عرب قطغان
38
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
عزيمت نمودن شيبانى خان به صوب خوارزم و بيان بعضى از وقايع جنگ و رزم چون آوازهء صيت و صلابت خان وافر شوكت به اطراف ولايت رسيدن گرفت ، از هر جانب متواليا و متعاقبا مردان كار و دليران جانسپار به اميدوارى به درگاه محمد خان شيبانى آمده ، به موكب همايون پيوستند . و چون عدد عساكر گردون مآثر به چهارصد نفر رسيد ، همّت عالى نهمت بدان نهاد كه به عزم ولايت خوارزم نهضت نمايد و آن ولايت كه پيوسته پاىتخت سلاطين كامكار و مستقر خلافت آثار خواقين نامدار بود ، در حوزهء تصرف آورد . چون عنان عزيمت بدان صوب برتافت ، اول قلعه ترساك 53 را كه در حوالى بلده خوارزم واقع است مسخر گردانيده ، اغروق را در آن ولايت گذاشت و خود با لشكر جرار به صوب اورگنج نهضت نمود و آن شهر را مركزوار در ميان گرفته ، احاطه فرمود . و چون مهم فتح آن به امروز و فردا رسيده بود كه آمدن امرا ايلغار به همراهى دههزار سوار جرار از جانب خراسان حسب الحكم سلطان حسين ميرزا معروض رأى جهانگشاى خاقان مظفر لوا گرديد . بنابرآن محمد خان شيبانى از گرد قلعهء اورگنج برخاسته به صوب قلعهء بولدم ساز نهضت نمود . و در آن ايام خليل بيگ نيزهچى كه يكى از امراى ( 24 ب ) پردل سلطان حسين ميرزا بود ، قلعه محكم ساخته ، پشت تحصين به ديوار حصار نهاده بود . محمد خان شيبانى به اطراف آن قلعه رسيده ، به محاصره و مقاتله اشتغال فرمود . خليل بيگ نيزهچى ، سيد ناصر عزيز را كه از اولاد كرام و احفاد عظام سيد آتا - عليه الرحمة - بود ، بيرون فرستاد و پيشكش بسيار و ساورى بىشمار ارسال نمود و زبان به تضرع و زار [ ى ] گشاد . از آن جمله يك دست شنقار كه به جهت سلطان حسين ميرزا محافظت مىنمود ، سر پيشكشها گرديد . و از آنجا كه كمال مرحمت و نهايت عاطفت شيبانى خان بود ، ملتمس آن سيدزاده را مبذول داشته و از در آن قلعه برخاسته . و در اين اثنا خبر رسيد كه سلطان حسين ميرزا با موازى دههزار مرد گزيدهء جنگديده به سردارى شاه بداغ بيگ بايندرى « 1 » كه از اولاد سلاطين تركمان است و زينل بهادر و مرتضى بهادر منقشلاقى و يوسف صوفى اداقى و ميرزا على بيگ برلاسى
--> ( 1 ) . س : پاپندورى ، مقصود همان پير بوداق بايندرى است .