محمد يار بن عرب قطغان

31

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

( مثنوى : ) چو « 1 » قصد اهل وفا مىكنى به قول حسود * مكن مكن كه پشيمان شوى ندارد سود راه بد را مرو كه بد افتى * چاه در ره مكن كه خود افتى هر ستمگر كه چه كند در راه * تا ببينى خود افتد در چاه در حق هركه قصد بد دارى * نكنى بد كه قصد خوددارى نيك و بد چون به نفس خود باشد * نكند نيك هركه بد باشد 42 و آنكه در ضمير ايشان راه يافته كه امسال ما خانان تابع شويم ، امرى است از حيز امكان به در است كه از سوالف ايام ، بار سلطنت و ايالت تعلق به آباء و اجداد ما داشته ، هركه كمر متابعت دودمان ما به اخلاص تمام نبسته ، علم رفعت نه افراشته . ( مثنوى : ) نشوم خاضع عدو هرگز * ورچه بر آسمان كند مسكن باز گنجشك را برد « 2 » فرمان ؟ * شير روباه را نهد گردن ؟ از هيچ عاقل به ظهور بلكه از هيچ غافل ، اين امر عجيب و واقعهء غريب به ظهور آيد ؟ ( 16 ب ) جمعى را كه به انواع التماس به جهت اصلاح حال طلب نموده باشند ، بىموجبى در صدد افسانه شوند ؟ چنانچه قايل گويد : ( مثنوى : ) بد مىكنى و نيك طمع مىدارى * هم بد باشد جزاى بدكردارى چون فرستادهء سلطان احمد ميرزا مراجعت نموده و آنچه از آن شهريار كامكار استماع نموده بود ، بىزياده و نقصان ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ به موقف عرض رسانيد . و سلطان احمد ميرزا و اتباع او را عرق خجالت بر جبين نشست و اثر ندامت بر چهرهء او نقش بست . ( مصراع : ) كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل على الفور ، اركان دولت را طلبيده به خدمت شيبانى خان ارسال داشت . خصوصا

--> ( 1 ) . س : چه ( 2 ) . س : برو