محمد يار بن عرب قطغان

32

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

امير درويش و محمد ترخان و برادر او امير عبد العلى ترخان و امير احمد حاجى و امير درويش و امير يوسف و امير سلطان جنيد و محمد ايلچى بوغا با ساير امرا و اركان دولت زمين عبوديت [ بوسيده و ] به ايمان غلاظ قسم ياد كردند كه آنچه كه ارباب غرض معروض رأى نواب كامياب داشته‌اند ، همه غير واقع است . ( شعر : ) كذب است بس صريح خدا را براستى * آن كس كه نقل كرده بياور برابرش معمول از الطاف خسروانه آنكه ، جرم ناكردهء مخلصان را درگذراند و رقم كدورت محبان را به صيقل عفو و اغماض از آينهء ضمير منير مرتفع ساخته ، به خاطر نرسانند . ( شعر : ) اميد عفو بود از تو صد خطا كرده * چه نااميد شويم از خطاى ناكرده حسود نقل خطا گر كند ز ما مشنو * كه حيف همچو تويى گوش بر خطا كرده بعد از مبالغهء اين جماعه در استغفار محمد خان شيبانى از آنجا كه كمال پيش‌بينى ( 17 الف ) كاردانى است به طريق مدارا و مواسا پيش آمده ، از جرايم ايشان درگذشت . ذكر آوردن تولون خواجه مغول به محمد خان شيبانى و گرفتار شدن او به دست محمود سلطان شرح اين واقعه و بيان اين حادثه آنكه ، چون سلطان احمد ميرزا به همراهى محمد خان شيبانى از درهء اييلان اوتى عبور نموده ، در قصبهء دزق نزول فرمود ، سلطان احمد ميرزا چنان مصلحت ديد كه محمد خان شيبانى به اتباع و اشياع ايراول باشند . محمد خان شيبانى بر وفق ملتمس سلطان احمد ميرزا بلكه مصلحت نيز در آن بود مقدمة الجيش « 1 » شده ، يك منزل پيشتر رفت و در موضع خاص و خواص 43 منزل گزيده ، نشست . و چون شب بر سر جنگ در آمد « 2 » ، جمعى كثير از كبرا و امراى مغول بودند [ كه ] به رسم شبيخون بر عساكر منصورهء همايون ريختند . و محمود سلطان برادر محمد خان شيبانى مطلع گشته ، با دلاورا [ نى كه ] ملازم ركاب او بودند به عزم مدافعه و معامله آن جماعه ، بر تكاور كوه‌پيكر نشسته ، به ضرب

--> ( 1 ) . س : محمد خان شيبانى ( 2 ) . س : « درآمد » مكرر .