محمد يار بن عرب قطغان

25

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

( شعر : ) تو مگر ديده صفت بگذرى از خودبينى * ورنه هر فتنه كه بينى همه از خود بينى 29 چون مخالفان واقعهء محمود سلطان را مشاهده نمودند بر سر او هجوم كرده ، او را از دست محمود سلطان [ و ] محمد خان شيبانى درربودند . ( مثنوى : ) خصم او « 1 » را بين كه از خودبينيش * داد بر باد فنا خودبينش ( 13 الف ) باد نخوت بس كه در بينى نهاد * بينى پرباد را بر باد داد گر نبردندى ز رزمش آن حشم * رفتى او را گوشها سر نيزه هم 30 اما چون كثرت مخالفان از حيز حصر بيرون بود ، چندان‌كه به اطراف و جوانب گشته جدّ و جهد مىنمود ، از هيچ باب درى نمىگشود و از هيچ ممر نجاتى ننمود و لسان حالش اين مقال مىسرود : ( مثنوى : ) در اين غمخانه زان در پيچ و تابم * كه نگشايد درى از هيچ بابم ز سر برگشته مىگردم چو پرگار * كه سر بيرون نمىآرم ازين كار چو زورق « 2 » هر طرف سرگشته زانم * كزين دريا ره ساحل ندانم تا تاب و توان بود ، مهما أمكن سعى مىنمود . بعد از آنكه طاقت طاق شد و قوت روى به سقوط نهاد ، از كثرت مجادله و محاربه دست از كار ماند و دامن از جدّ و جهد افشانده ، از شوارق فتن و بوارق محن به ظل لواى فلك‌فرساى محمد خان شيبانى پناه برده ، معروض داشت كه عنان اختيار از دست رفته و قوت اصطبار از غايت اضطرار ضعف پذيرفته و عدد افراد مخالفان از حد احصار بيرون و هريك از سپاه ايشان از رستم و كيقباد افزون . قبل از آنكه فلك غدار حادثه برانگيزد ، رخت حيات را از ورطهء خوف و هراس بر ساحل نجات مىبايد كشيد . ( فرد : ) ما همچو حباب خصم چون بحر عميق * تا كه نشود حباب « 3 » در بحر غريق 31

--> ( 1 ) . س : خود ؛ شيبانىنامه ، ص 27 : « او » . ( 2 ) . س : ذوق ( 3 ) . س : حيات .