محمد يار بن عرب قطغان
16
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
اين چهل نفر بر آن لشكر حمله آورد . از اول شام تا طليعهء روز به آن هزار مرد محاربه كرد و چند نوبت آن گروه را گريزانيده ، در عقب ايشان رفت . اما آن افراد پريشان باز خود را جمع ساخته ، در مقابله آمدند و به مقاتله اشتغال نمودند تا آنكه قريب به صبح به سمت وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ موسوم آمده ، شكسته و خسته بازگشتند . و اسامى سلاطينى كه در آن جنگ آثار شجاعت به ظهور رسانيدند ، اول محمد خان شيبانى بود ، ديگر برادرش محمود سلطان و ديگر سيونج خواجه سلطان 20 . القصه ، چون نسيم فتح بر پرچم علم محمد خان شيبانى وزيدن گرفت ، منصور و مظفر به ولايت تركستان متوجه گرديد تا فصل تابستان را در آن ولايت گذرانيد . و در آن اوان حاكم تركستان امير محمد مزيد ترخان بود كه از جانب سلطان احمد ميرزا در آن ولايت حكومت مىنمود . و چون امير محمد مزيد ترخان از وصول موكب همايون اطلاع يافت ، ( 9 ب ) مراسم استقبال بجاى آورده ، هريك از سلاطين نامدار را منزل و مأوى و قنلقه و ساورى معد و مهيا ساخت و جشن پادشاهانه ترتيب داده ، به ضيافت و مهماندارى ايشان پرداخت . و محمد خان شيبانى با جميع برادران تمام تابستان و اكثر خريف در ولايت تركستان رحل اقامت انداخت . چون فصل زمستان بنياد دم سردى آغاز نمود ، محمد خان شيبانى به مشاورت برادر خود محمود سلطان و عليكه سلطان و حمزه سلطان و سيونج خواجه سلطان و ساير امرا به صوب ولايت قراكول 21 توجه فرمودند و آن زمستان سلاطين مذكوره تمامى در قراكول در كمال عيش و حضور به سر بردند . چون ايام بهار نزديك رسيد ، آق صوفى بهادر و باقىآروق قوشچى نبيرهء توغلوق حاجى را همراه خود آورده ، به عساكر گردون مأثر ملحق شدند و در سلك بندگان منتظم گرديد . و محمد خان شيبانى مقدم او را گرامى داشته ، به انواع نوازش و اصناف پرستش و اعطاف اختصاص بخشيد و از ورود آق صوفى بهادر ، اردوى همايون را جمعيتى تازه روى نمود . و در اين اثنا حمزه سلطان و محمود سلطان و سيونج خواجه سلطان با جمعى از دلاوران لشكر به تاخت الوس رفته ، اموال بسيار و غنايم بىشمار گرفته ، مراجعت نمودند . و در اثنا راه ناگاه شاه بداق بهادر ولد خواجه بهادر كه در آن فرصت به جلادت معروف و مشهور بود ، با فوج عظيم پيش آمد و چون اموال بسيار و غنايم بىشمار در نظرش درآمد ، به طمع اموال ، آهنگ جنگوجدال و آغاز حرب و قتال نمودند و