محمد يار بن عرب قطغان

8

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

القصه ، چون سستى اعتقاد و فتور نسبت به شيخ حيدر خان در آن بلاد اشتهار يافت ، سلاطين آن نواحى كه مدت مديد انتظار تسخير ممالك داشتند ، بعد از خان بزرگ فرصت غنيمت شمرده ، ( 5 الف ) متوجه محاربهء شيخ حيدر خان شدند . ( بيت : ) چو لشكر ز شه روىگردان بود * شه افتد ز تخت ار سليمان بود به لشكر بود پادشاه كامياب * ز پا اوفتد خيمهء بىطناب از جملهء سلاطين [ كه ] به قصد ولايت شيخ حيدر خان كمر سعى بر ميان بربستند ، سيداك ايناق خان ولد حاجى محمد خان و جانى بيگ خان ولد براق خان و نوريكه سلطان ولد گراى عرب و از امراى مانكقت عباس بيگ و موسى بيگ ، يامغورچى بيگ و اين جماعت مكررا اسباب جنگ‌وجدال و ادوات حرب و قتال مرتب ساخته ، با لشكر بسيار بر سر شيخ حيدر خان آمدند 14 و هر نوبت محاربهء عظيم به وقوع پيوست و از عساكر و جنود طرفين لا يعدّ و لا يحصى به قتل رسيد . اما هيچ نوبت نتوانستند كرد ، بلكه مغلوب و شكسته و افگار و مجروح و دلخسته معاودت نمودند ؛ به واسطهء آنكه در آن فرصت اگر چندى در اركان دولت ، شيخ حيدر خان را وهمى و فتورى « 1 » در اعتقاد واقع شده بود ، اما شير عرصهء دلاورى قراچين بهادر كه به محافظت محمد [ خان ] شيبانى و برادر او محمود سلطان مقرر شده بود ، چون اعتقاد به دولت همايون و بخت روزافزون ايشان داشت ، هر نوبت كه اعدا لشكر كشيد ، به محاربه مىآمدند ، به مدافعه و مقاتلهء ايشانان بيرون آمده ، آثار شجاعت و دلاورى به نوعى به ظهور مىرسانيدند كه مزيد بر آن متصور نباشد . و لهذا مرة بعد أخرى دشمنان با لشكر انبوه بىكران آمده جنگهاى صعب انگيخته و به بازوى شجاعت قوت در محاربه و مقاتله آويختند . هيچ نوبت تير « 2 » مرادى بر هدف اجابت نرسيد و نسيم بشارت فتح الباب ظفر از جانب مساعى و اجهاد آن بر چمن مطلوب ايشان نوزيد . ( 5 ب ) ( بيت : ) بسيار دويدند و به كامى نرسيدند * ناكام كه تغيير قضا مىطلبيدند

--> ( 1 ) . س : فطورى ( 2 ) . س : تيرى