محمد يار بن عرب قطغان

9

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

* * * باز تقدير چون زند چنگال * مرغ تدبير را كند پر و بال چون شوند از مى قضا سرمست * تيزهوشان دهند هوش ز دست در ساعتى شيخ احمد خان از رعايت حزم داهل و از محافظت شرايط احتياط غافل نشسته بود ، دوست انديشه چون مردم غفلت‌پيشه از دامان پيش نمىآيد و عاقبت انديشه گسسته ، ز دشمن هر آن كس كه غافل شود * بر او عاقبت كار مشكل شود كه ايناق خان لشكر احمد خان را همراه آورده ، بىخبر بر سر شيخ حيدر خان آمده و عساكر شيخ حيدر خان از اين واقعه غافل ، هر يكى بر بستر استراحت غنوده و از اين بىخبر در مرقد استقامت آسوده . شاهزادهء جوان‌بخت چندان‌كه بهادران را طلب كرد ، جز او اندكى حاضر نيافت . شهريار عالى مقدار از غايت اضطرار به قوت بازوى اقتدار به آن طايفهء غدار كارزار كرد و به معاونت سرپنجهء شيرشكار به مدافعه و ممانعه آن جماعهء اشرار خارج از حدّ شمار قيام نمود . اما تلاطم امواج فتنه نه به مثابه‌اى بود كه تسكين آن در حيز اقتدار آيد و ترادف اسباب فساد نه بدان مرتبه كه انقطاع آن [ در ] مخيلهء اوهام جايگير افتد . حسب المقدور از فرط زحمت و وفور عصمت كوشش نمود . آخر الامر جمع كثير از لشكر اعدا به شمشير تيز و تيرهاى مرگ‌آميز ، زخم‌هاى بسيار بر تن شيخ حيدر خان زده ، او را به شهداء صالحين ملحق ساختند . ( بيت : ) يافت آن شه سعادت صلحا * روّح الله روحه أبدا بعد از مشاهدهء آن حال ، امرا و اركان دولت هر يكى به طرفى فرار نموده ، پريشان شدند . ( بيت : ) صبر من و دل و دين در عشق دلربايى * چون لشكر شكسته هريك فتاده جايى و مخالفان كه سالها سعى نموده محروم باز برگشته ( 6 الف ) بر تخت خانى و اوج كامرانى استقرار يافتند .