محمد يار بن عرب قطغان

413

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

در ميان مردم عالم به غيرت و مردى افسانه كنيم و من عزم جزم كرده‌ام كه متوجه بخارا گردم . ديگر آن عزم را بود به ميدان رزم بتازم و بعد قضاء الله بنياد اين قوم بىبنياد براندازم ، هركه با من درين امر موافقت مىنمايد و عازم مرافقت مىگردد ، بايد كه دل بر هلاك نهد ، بعد از آن‌روى به دشمن بىباك . اول اهل و عيال را وداع كند ، بعد از آن‌روى به سوى جنگ و نزاع كند . نخست ترك سر بايد گفت ، بعد از آن پاى در راه نهاد و كمر اجتهاد در ميان جان بست ، پس دست به پيكار گشاد و از شما هر كسى كه بدين‌موجب از سر و جان برخاسته ، اجازتست كه همراهى كند و الّا در خانه نشيند تا آن زمان كه چارهء كار ما نصرت الهى كند . فى الجمله از گزيدگان و اعيان لشكر اوزبك كه حقوق خدمت گذشته در خانوادهء اين حضرت و حضرت مغفرت‌پناهى ، والد ماجد ايشان - قدس الله روحه - داشتند ، موازى پنج‌هزار سوار خونخوار كينه‌گذار كه به نوك سنان جان‌گداز دمار از دشمن برآوردندى و از حوافى خيل راهوار هنگام حمله زمين را همچو گرد بردندى ، كوه نزد جملهء ايشان همچو كاه بر باد فنا رفتى و آسمان را از نهيب صدمت ايشان بيم تزلزل بودى ، در خدمت حضرت خان موافقت نموده ، اتفاق كردند كه تا يك تن را جان در بدن باشد ، از مصاف دشمن روى نگردانند و تاركهاى ايشان را حركتى باقى باشد ، بىاستيصال دشمن تاركهاى خود را در راه توسن حضرت خان نهند . بدين‌موجب عهد ميثاق نموده و از اوج انديشه ارقام خوف و بيم فرسوده ، روى در راه نهادند . و حضرت خان بامداد به مدد « رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ » مستظهر و مستوثق نموده ، در طريق توكل و اعتماد فرموده ، همچون « قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » را نصب العين ديدهء اعتبار و استظهار خود ساخت و از راه چول تورت قويوق روانه گشته . و بعد از چند روز به غجدوان رسيدند و از باطن اقدس حضرت قطب الاقطاب الكاملين خواجه عبد الخالق غجدوانى - قدس سره العزيز - استمداد همّت فرموده و شرف زيارت آن مزار مقدس دريافته ، عرض و نياز و اقتفا خود را تازه فرمودند و از آنجا به در شهر بخارا آمدند . داروغهء بخارا كه از قبل بابر شاه منصوب بود به حصار تحصين جست‌وچون خبر توجه رايات آيات همايون عبيد الله خان در