محمد يار بن عرب قطغان

414

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سمرقند به پادشاه رسيد و به منهيات اخبار نمودند كه با حضرت عبيد الله خان اندك لشكرى همراه است و همانا به عزم تاختى به طرف بخارا آمده‌اند و گرفتن ايشان آسان است . فى الحال به جميع عساكر رو كرد و در اندك روزى موازى هفتادهزار سوار مكمل جنگى از سپاهى تركمان و جغتاى و مغول و بدخشان اجتماع نمودند . و بابر به امن خاطر مستقر از شوكت عساكر از سمرقند بيرون آمدند ، تصور آن داشت كه چون آوازهء كثرت و شوكت عساكر او به اوزبك مىرسد ، مجال توقف اتباع ايشان از محالات است و فى الحال روى به جانب فرار مىآورند . لاجرم به تعجيل تمام روان شد و همچنان غافل و بىسامان مىرفت كه كسى به جانب شكار رود ، ندانست كه داروغه تصور كرد كه ايشان فرار كردن . به قدغن تمام كتابت به بابر ميرزا نوشت كه اوزبك فرار نمودند ، هرچند زودتر مىآيند ، بهتر است كه مبادا به راه چون خوارزم بيرون روند و خود را از اين ورطه خلاص سازند . اين خبر علاوهء استعجال ميرزا بابر شد و به تعجيل تمام روانه گشت و در كنار كول ملك از تومان خيرآباد اتفاق عسكرين شد . از لشكر بابرى آنچه به چنگ رسيدند ، پنجاه‌هزار سوار مسلح مكمل بودند با اعيان امراى جغتاى و مغول و تركمان . حضرت خان درين وقت با سه‌هزار اوزبك كه حاضر بودند به استقبال آن لشكر توجه فرمود . چون لشكر بابرى قلّت ايشان را مشاهده كردند ، به گرد ايشان احاطه فرمودند مبادا از ايشان جمعى بيرون روند . چنان مىپنداشتند كه آن شكاريست كه در حيطهء احاطه و تسخير ايشان درآمده و لشكر اوزبك سه فرقه شدند . مانده به نخست ، امير شجاع نامدار ، ناسخ داستان ، شجاعت رستم و اسفنديار ، امير شجاع الدين اوروس و با هزار سوار همگى بر قلب لشكر ميرزا بابر حمله كرد و اسب بر ايشان افكند با ايشان آميخته گشت و از عقب درآمد و كارزارى كرد كه تا ديدهء مريخ طارم اوزبك بر خون‌ريز مردان كار ناظر گشته ، مثل آن رزم آتش‌آهنگ مشاهده ننموده تا مهر عالم‌افروز گردون ، برين منظر نيلگون‌فرّ ، بر جوانمردان معارك قتال جهت تماشا برمىآيد ، ديده بر چنان كارزارى نگشاده و آن شيرمرد معركهء جدال و هژبر مصاف قتال ، داد مردى و مردانگى داده و صفوف ايشان را بر يكديگر زد و در اثناى داروگير از اسب جدا شده ، از دست ساقى اجل