محمد يار بن عرب قطغان
412
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
عين ملال ، اين ترانه را گويان بود گرفته ، آرزوى نامهات سر ز دلم برزند * باد اگر بگذرد مرغ اگر پر زند درين شب كه حضرت خان در مزار با بركات حضرت خواجه احيا فرموده بودند و عرض نياز و تضرع خويش در حضرت بىنياز نموده و آن عهد و مواثيق و نذر صادق واثق كرده ، در واقعه ديدم كه بشيرى خبر رساند كه حضرت عبيد الله خان به فتح و كامرانى به بلده بخارا رسيدند و من در خواب قلم برداشتم و اين غزل را بر ايشان كتابت كردم . چون از خواب بيدار شدم ، بامداد آن غزل به خاطر داشتم با مداد آن را در كاغذى نوشتم و تاريخ واقعه ثبت كردم و چون آثار حكايت در عالم نبود و هيچ آفريده را گمان آنكه لشكر اوزبك درين اوقات بدين ديار آيند ، موجود نى ؛ آن ورق را در خفيه به بعضى دوستان جايى نمودم و ايشان از آن مسرور شدند و گفتند پنهان بايد داشت . بعد از بيست روز از آن تاريخ واقعه جنگ روى نمود و فقير آن غزل را كه از غرايب واقعات غيبيه است ، درين مقام درج كنم . بيا مطرب سرودى گو كه تا دستى برافشانم * كه از فتح بخارا مىرسد اخبار سلطانم وصال شاه شيبانى ميسر مىشود ديگر * كه باز آيد چو آن بر مسند خانى چه شبها در فراقت روز كردم كو شب و صلى * كه كام عيش بخشد از نصيب خويش دورانم چه سروى مىنهد ديگر به گلزار نگارآرا * چه گنجى مىرسد ديگر بدين ويرانه ايوانم زبان حال ارباب بخارا اى امين اين است * به حمد الله كه باز آيد عبيد الله سلطانم حضرت عبيد الله خان از نهر سيحون گذشته با رفقا معاودت فرمودند و عزم توجه به جانب بخارا جزم ساختند و اعيان امراى خويش را جمع كرده ، با ايشان فرمودند كه اقامت در مقام ذلّت و خوارى دلالت بر كمال عجز و بىاعتبارى مىكند و حياتى كه در خوارى گذرد ، مرگ را بر آن ترجيح است . و حالا به واسطهء حوادث دوران ، ملك و اسباب و اموال به تمامى از دست اوزبك بيرون رفته اگر بدين نسق روزگار مىگذرد ، معلوم نيست كه حيات يكى از مايان باقى بماند . بهرحال تا قوتى در جان و قوتى در ابدان ما هست به عزم مقاتلهء اين اعداء دين و دولت كه بر مملكت مستولى شدهاند ، حملهء مردانه كنيم و خود را