محمد يار بن عرب قطغان

411

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

كه مندرج در جمله صغار فرزندان باشد ، لاف مصاف زدن او را از باب گزاف است ، به مضمون فرموده « كبر الكبير عمل ايمانى » من بعد ، در اين انديشه برخاطر مگشاى تا زمانى كه بخت خفته بيدار گردد و دولت برگشته يار شود و ما را عزم توجه بدان ديار مصمم گردد ، نيك در آن زمان تو را با خود رفيق سازيم و به اتفاق به انديشه كار دشمن بپردازيم . حضرت عبيد الله خان چون از استعانت اعمام و اخوان مأيوس گشت ، از ايشان به تعنيف و تخويف معكوس شد ، قطع طمع از اعانت مخلوق كرده ، روى اميد به جانب لطيف خالق بيچون كرد . و فرمودهء « وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ [ أُنِيبُ ] » امنيت را نصب العين ديدهء توكل خود ساخت و خاطر از اعانت به غير حى لا يموت بازپرداخت و معاودت به بلدهء مطهرهء يسى نمود . و شب بيستم محرم سنه ثمان عشر و تسعمائة ( 918 ) در مزار حضرت خواجه - قدس الله سره العزيز - احيا فرموده ، به صنوف عبادت و تضرعات اشتغال فرمود و از راه توبه و عهد و نياز و خشوع درآمد و از لطف حضرت واجب الوجود طلب اعانت و نصرت فرمود ، با حضرت حق سبحانه و تعالى عهد وثيق و ميثاق تأكيد فرمود . اگر خداوند تعالى او را توفيق ظفر برين طاقيه سرخ دهد و در جنگ پيروز فرموده و نصرت او را كرامت كند ، جميع عمر در كل امور سلطنت از احكام شرع شريف تجاوز نكند و تمامى امور را بر وجه شرع و فتوى اجرا كند . بدين موجب نذر شرعى مؤكد به ايمان فرمود و حضرت حق تعالى را بر خود گواه گرفت و ارواح انبيا و اوليا و عزيزان را شاهد نذر خود ساخت و اين طريق نذر را به ارشاد و هدايت حضرات سادات عظام كه نقاوهء خاندان نبوت و ولايت بودند ، دريافت . و از غرايب واقعات آنكه ، اين فقير حقير درين تاريخ در بلدهء محفوظهء سمرقند سمير حزن و ملال و اسير ارباب بدعت و ظلال بود ، نه راه بيرون رفتن بجايى و به طريق التيام با يار و مصاحبتى . همه اوقات چشم‌انتظار بر شاهراه سلاطين اوزبك دوخته و مشاعل عموم در شب‌هاى تار بر سر راه انتظار برافروخته بود و همه روز مرغ روح در هواى اشتياق پرواز داشت كه شايد مخفيانه از آن ديار نامه رساند يا غمامه از صوب تركستان قطرهء رحمتى بر تشنگان به وادى شوق چكاند ، يمكن سامعه ، خبرى را جويان و باصره ، در پى اثرى پويان و زبان در