محمد يار بن عرب قطغان

332

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سوار نشد و در محفهء زرنگار نشسته ، عازم مزار فايض الانوار حضرت امام ابو بكر سعد - رضى الله تعالى عنه - گشت ، قدس آشيان او را تكيه‌گاه ساخته ، از آنجا پيش نگذشت . و خاقان دولتمند روزى چند در آن بقعهء فردوس‌مانند توقف نمود و حكيم ارسطوشعار سيادت‌آثار ، مير طبيب به تركيب و ترتيب اشربه و دوا ، كمر كرنش برميان جان برسته ، آن حضرت را به شربت‌هاى موافق و غذاهاى لايق تحريض و ترغيب فرمود تا به يمن همّت ارباب ولايت و اصحاب هدايت و حسن ادعيه « 1 » رعايا و رعيت و صدق عقيدهء اهل فقر و حاجت ، صبح صحت از مطلع مسرت و خورشيد به جهت از مشرق روح و راحت روى نمود . شكر للّه به تاييد خداوند ودود از شفاخانهء اميد شفا روى نمود . بيان حال آنكه ، چون نشان نامى و عنايت‌نامهء گرامى حضرت اعلى خاقانى را كه دوستم‌بى قوشچى جهت معاوضهء شهر سبز به اندجان نزد مؤمن سلطان برده بود به نظر نياورده ، چشم بر او نگشود و توهم بىجايگاه به خود راه داده ، طريق خلاف و نزاع مسلوك داشت و قدم در راه بىوفايى گذاشت . چون اين خبر به سمع شهريار هفت كشور رسيد ، در صورت آتش از صرصر حميّت اضطراب كرده ، بر خويش پيچيد و به اركان دولت و اعيان طريق كنكاش پيش آورده ، فرمود كه همگنان را معلوم است كه مدت مديد و عهد بعيد مؤمن سلطان به حسن ترتيب و يمن عنايت بابر سرير ولايت و مسند حكومت در بلاد مرغينان و اندجان و ساير بلدان تمكين داشت و به واسطهء الطاف ( 200 ب ) بىغايت و اعطاف بلانهايت سر امتياز از اقران خويش مىافزاد . و با آنكه همه بنى اعمام او از صغار و كبار جهت سركشى و پندار كه نسبت به اين دودمان با اقتدار پيش گرفته بودند سر نهادند و از اقرباى او آنها كه اظهار مخالفت كرده بودند ، از پاى درافتادند و باوجوداين همه ، به وسواس شيطانى و هواى نفسانى در خيال استقلال شده ، تمناى جهاندارى در سر خويش انداخته و گردن از ربقهء طاعت و حلقهء اطاعت پيچيده ، سوابق حقوق به لواحق عقوق مبدّل ساخته ، پس مناسب بلكه واجب آن مىنمايد كه قبل از آنكه از فتنه‌اى « 2 » بزرگ و آفتى سترگ ظاهر شود ، به تدبير صائب و فكر ثاقب ، در انهدام اساس حيات او مىبايد كوشيد و قلم نسخ بر زندگانى او مىبايد كشيد .

--> ( 1 ) . س : عادى . ( 2 ) . س : دفينه .