محمد يار بن عرب قطغان

333

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بنابرآن ولايت اوراتپه را ضميمهء مملكت تاشكند گردانيده ، برادر خويش عبد القدوس سلطان را به آن ناحيت فرستاد . و پس از آن حكم فرمود كه جهد باقى بىدورمان اسامى سپاه ظفرنشان از امرا و اركان و ايشك آقايان شايد به ايلغار بايد فرستاده ، رقم فرمايد و صحيفهء قلمى را به نظر انور نمايد . چون امير مذكور نام لشكر منصور تحرير نمود و صفحهء مسطور به آن حضرت عرض فرمود ، خاقان سكندرنشان زبان فصاحت ميان برگشاده ، حكم كرد كه اسفنديار سلطان با سپاه شهر سبز و سيونج سلطان با لشكر ساغرج و توابع آن متوجه شوند و توكل سلطان پيش از تحريك موكب ظفر اقتدار با گروهى جرّار و حشمت نامدار از امراى كامكار مانند عبد الباقى بىدورمان و كيلديش‌بى قوشچى و بيكاىبى ( 201 الف ) و جان محمد بىيوز و دوستم قورچى و از چهره آقاسيان رحمان قلى چهره آقاسى قانگلى و دوستم چهره آقاسى بحرين بر سبيل ايلغار به مدد سلطانان روند . و مردم ايلغارى عبد القدوس سلطان رفته به صوب اندجان متوجه استقبال مخالفان كردند . و خود در اوايل ماه ربيع الاول سنهء 991 با جمعى از اعيان دولت و اركان حضرت كه همواره جليس مجلس خاص و محفل اختصاص‌اند ، به جانب نسف جهت شكار توجه نموده ، روزى چند در آن مقام دلبند و عرصهء فردوس‌مانند شكار فرمود . شاه چون خيمه زد در آن صحرا * گفت كز هر طرف كنند ندا وحشيان را تمام گرد كنند * تا كه اهل شكار صيد كنند خلق بر گرد صيد صف بستند * رخنه‌ها را ز هر طرف بستند چابكان تيغ‌ها علم كردند * صيد را دست و پا قلم كردند آهوان [ را ] از گريه چشم پر نم داشت * بر سر هر دو گور ماتم داشت خواب خرگوش از سر او جست * چشم خود را دگر به خواب نبست روبه از هول خود در آن آشوب * ساخت دم در ره شبان جاروب هر غزالى كه از زمين برجست * چابك از دور [ با ] كمند پايش بست در اين وقت و اوان از پيش على قلى خان حاكم هرات ايلچى آمده ، عرضه مشتمل بر جاده سلوك دولتخواهى و انقياد اوامر و نواهى به عزّ عرض آن حضرت شاهنشاهى رساند .