محمد يار بن عرب قطغان
331
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
واقعهء ديگر شرح اين واقعه آنكه ، چون شاهنشاه آفاق از سفر الغطاغ لواى مراجعت به هفتم رواق افراخت و در مستقرّ دولت و موكب جاه و حشمت مقام ساخت ، عبد الصمدبى نيز به موجب حكم آن حضرت از مؤمن سلطان جدا شده ، روى توجه به موكب همايون ( 199 ب ) گذاشت . چون به كند بادام 281 رسيد ، آنجا خبر شنيد كه بابا سلطان برادر بوزهخور سلطان كه خواجم قلى قوشبيگى و شاهنظر ديوانه جهت دريافت [ خبر او ] به اقصى رفته بودند بىنيل مقصود باز آمده ، اما پيك اجل گريبان عمر او گرفته به اينجانب آورده است ، بىتوقف به طرف او شتافت و در يكى از سر حوضهاى آنجا كه به همراهى جمعى از تاژكان بود ، او را دريافت و بندى گران به دست و گردن او مانده ، رو به راه نهاد . و هرچند دلاوران سمرقند جمعى از پى افتاده در صدد استخلاص او شدند ، با ايشان اين مطلب دست نداد و امير مذكور او را اسير و دستگير كرده ، به بخارا رساند و خود در شهر توقف نموده ، صورت واقعه را مصحوب برادر خويش عبد الواسع ميرآخور معروض رأى انور خاقان خجستهاثر كه در چهارجوى بود گردانيد . آن حضرت شكر بخشندهء بىمنّت ادا كرده ، دربارهء عبد الصمدبى عنايت پادشاهانه به ظهور آورد . و نخست مع ده هزار خانى و كلاه زر از قطار اشتر و استر و خيمه و خرگاه ، سراپرده و بارگاه انعام نمود . بعد از آن ولايت مدينة الرجال تزمذ دروبست شفقت فرمود . ذكر مراجعت آن حضرت به مستقرّ عزّت چون شدت سردى زمستان رو به انحطاط نهاد و تحويل حوت روى داد ، آن حضرت عزم مراجعت مستقرّ عزّت نمود و از آب آمويه گذشته ، منازل و مراحل پيمود . بعد از آنكه مقام نزهتاثر جوى زر از عزّ قدوم به جهت لزوم عزّتفزاى فلك اخضر شد ، حضرت خواجه كلان خواجه با ساير اكابر و اشراف جهت تعزيت سلطانزاده مرحومى عبد اللطيف سلطان شتافت و در آن مقام به شرف ملاقات تشريف يافت . و به سبب ضعف مذكور كه هنوز مزاج همايون متغير بود و در نگاه ( 200 الف ) داشت عنان رخش صرصرنشان تشويش مىكشيد ،