محمد يار بن عرب قطغان
312
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
محبوس كردند . در اين اثنا عرضه داشت اقيم اتاليق به پايهء سرير خلافت مصير رسيد و از وصول و نكتها اعلام داده ، معروض آن حضرت كردند . و آن حضرت قلبابا كوكلتاش را فرمود با نقاره و نفير به استقبال شتافته ، به هيبت تمام و ابهت مالاكلام به معسكر همايونفرجام رسانيد . و روز ديگر حكم فرمود كه رعداندازان و منجنيقسازان آتش رزم و پيكار افروخته و نكتها را به جانب قلعه راست ساختند . و ميرك يساول توپچى باشى كه بعد از فوت استاد روحى به اين امر منصوب بود ، با ساير آتشبازان و تولكاندازان عراده و منجنيق نصب كرده جنگ انداختند و مساكن ساكنان قلعه و جامهاى خانيان آن را با سرهاى كنگره از آسيب سنگبارى گران ، خراب و ويران ساختند . چو بر حكم فرماندهء روزگار * شهانشاه فرخرخ نامدار كه كردند اعدا به آتش حريق * نهادند عراده منجنيق ذكر مراجعت بابا سلطان از ولايت و گرفتار شدن او شرح اينحال بر سبيل اجمال آنكه ، چون بابا سلطان ملك و مال را وداع نموده به حضرت اعلى گذاشت ، با اهل ايمان و عيال لواى عزيمت به صوب منغيت افراشت . چون حاكمان آن ديار بر توجه او اطلاع يافتند شرايط استقبال بجاى آورده ، اسباب ضيافت و مهماندارى مرتب ساختند . بعد از آنكه روزى چند گذشت ، بوزهخور سلطان ( 186 ب ) از خبث طينت و شرارت طبيعت به بابا سلطان گفت كه حالا به درگاه سلطانى جمعيت تمام است ، به خاطر مىرسد كه حيله انگيخته ، واليان منغيت را به رسم ضيافت و مهماندارى طلب نموده و بىخبر قصد ايشان كرده ، به قتل آريم و روزى چند اين نواحى را در تحت تصرف درآريم . و هرچند انتظار نشسته بوديم كه لطيفه روى خواهد داد ، ليكن بعضى از مردم كه از اين سرّ آگاهى داشتند ، به طرف واليان منغيت رفته ، مطلع گردانيدند . و واليان منغيت از غدر بابا سلطان اطلاع يافتند ، همهء ايشان انتقام نموده ، خواستند كه شبيخون بر سر بابا سلطان برند اما قبل از شبيخون ، بابا سلطان از سرّ ايشان وقوف يافته همواره كه به جانب ولايت توره