محمد يار بن عرب قطغان
313
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
عزيمت نمايد . « 1 » ليكن جمعى از مردم بىتدبير [ گفتند كه ] مصلحت نيست كه يكبارگى دست از ذيل جمعيت و جاه بازداشتن و تاج و تخت آن را به ديگران گذاشتن ، بر اين توره در اطراف ولايات لشكريان فراوانند ، مناسب آن است كه به ولايت رفته ، ايشان را به خويش متفق سازيم و به جمعيت فراوان بر سر اخسيكت و شاهرخيه كه دوستم سلطان و مؤمن سلطان و غيره همان برگردان نشستهاند رايت عزيمت برافرازيم ، باشد كه حضرت اعلى خاقانى از توجه ما اطلاع يابد و دست از محاصرهء آن بازداشته ، عنان بر جانب ما تابد و اهل حصار به يمن اين تدبير از محنت اين مشقت محاصره خلاص شوند . و بابا سلطان اين رأى را بسنده داشت و به دهشت و خوف تمام روى به جانب تركستان گذاشت و غافل از آنكه شحنهء اجل گريبان آن را گرفته ( 187 الف ) دواندوان به پاى تيغ مىبرد و پيادهء نرد قضا و قدر ، با او دست در كمر شده ، كشانكشان به نزد عدم مىكشد . كسى كه سركشد از [ حكم ] تو ، اجل او را * به پاى تيغ تو مىآورد گريبانگير القصه ، بعد از طى منازل و قطع مراحل از بيابان و دشت برآمد و از سغناق گذشته هم در آن نواحى متوقف شد و به جهت اسباب معيشت دو كس از ملازمان خود پوشيده و پنهان به تركستان روان ساخت . و فرستادگان برحسب فرمان چون به يسّى شتافتند ، لباس وافر و خلعت فاخر گرفته ، عنان مراجعت برتافتند و به حسب اتفاق به ملازمان سلطانزاده قزاق توكل سلطان كه همواره به موجب فرمودهء حضرت صاحبقران دو سه روزه راه از معسكر ظفرپناه برآمده ، چند اولى حوالى سپاه مىنمود ، واخوردند . بعد از تجسس تمام نزد توكل سلطان آورده واقعهء بابا سلطان را يكيك تقرير نمودند . و توكل سلطان از اين حال آگاهى يافته ، بىتوقف كس به جانب حضرت اعلى فرستاد . اما پيش از آنكه حضرت اعلى به او رسد ، به جمعى از مردم قزاق و سپاه به اتفاق ، كه نسبت به اعدا بسيار كم بودند در حركت آمده ، دو اسبه ايلغار كرده ، وقتى رسيد كه بابا سلطان و بوزهخور سلطان از غايت خام طمعى خيال پختن آش داشتند . چون از دور نظر ايشان به سياهى سپاه منصور افتاد روى به وادى فرار آورده ، بوزهخور سلطان قدم به جانب سيرام نهاد و طريق بىوفايى گزيده ، بابا سلطان « 2 » تنها
--> ( 1 ) . جمله در نسخهء اصل مغشوش است . ( 2 ) . س : بابا سلطان را .