محمد يار بن عرب قطغان

305

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

چنين داد فرمان شه كامكار * كه بهر شكار از يمين و يسار همه سرفرازان گيتىنورد * برانند صيد و برآرند گرد چو باز سفيد سحر دررسيد * غراب شب از سهم او بر پريد رسيد از دو جرگه با يكديگر * در و دشت پر صيد شد سربه‌سر شكارى چنان كرد مالك « 1 » رقاب * كه بهرام گور آن نديدى به خواب سلطان خسرونشان اسفنديار سلطان كه با لشكر فراوان از پى دشمنان رفته بود ، بعد از آنكه سه شبانه‌روز طى منازل و قطع مراحل نموده خبر اعدا نيافت ، بنابر استدعاى امرا عنان شهاب‌آسا برتافت و به موكب همايون شتافت . و توكل سلطان و دوست چهره آقاسى به همراهى فريقى از سپاه جلادت انتباه خانى مانند ندرقورچى و محمد على جيباچى و خلق امان ميرزا و غيرهم از نواب اسفنديار سلطان جدا شدند . جهت آنكه در راه فوجى كثير از سپاه ديدند ، از پى افتادند به خيال آنكه بابا سلطان و بوزه‌خور سلطان در ميان مردم خواهد بود . و چون مدت هفت شبانه‌روز ايلغار كرده بر لب آب سارلق به فوجى از گريختگان رسيدند ، چندان توقف نمودند كه ايشان به تمامه از آب گذشتند و بعد از آن از دريا عبور كرده ، متوجه اعدا گشتند . و بعد از اندك حربى كه ميان ايشان واقع شد ، اعدا رو به هزيمت نهادند و سپاه ظفرپناه هركه را يافتند از مردان ايشان تيغ از ايشان دريغ نداشتند و يكى از ايشان زنده نگذاشتند . و سپاه منصور با غنايم موفور معاودت نموده ، در الغ‌طاغ به اردوى ( 182 الف ) شهريار آفاق پيوستند و به عرض رسانيدند كه بابا سلطان و بوزه‌خور سلطان عنان گريز به جانب نهضت برتافته‌اند « 2 » . و آن حضرت خواجم قلى قوشبيگى را به جمعى از كمربستگان ميمنهء عليا مانند بابا خواجه سيد اتاى و آق سعيد قراول و گيلدش بهادر مجار و كل بابا بهادر و محمد ديوانه و آيباش نيمان و ابراهيم كينگس جهت دريافت احشام تركستان [ فرمان ] داد « 3 » كه بابا سلطان و بوزه‌خور سلطان به صوب منغيت روان ساختند و خود طبل ارتحال به نوازش درآورده ، عنان معاودت برتافت .

--> ( 1 ) . س : ملك ( 2 ) . س : تافت‌اند ( 3 ) . س : داد را كه