محمد يار بن عرب قطغان

297

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بىخبر همچنان كمك را پيش انداخته ، راه مىپيمودند . اما خواجم قلى قوشبيگى و خداى بردى يساول كه از آق قورغان به همراهى قراولان جهت خبر مخالفان پيش رفته بودند ، خبر اعدا را يافتند و سرعت نمودند . پاره‌اى از اسباب و غنايم ايشان را به جهت آنكه اندك مردم بودند ، توقف پذيرفتند و كسى بازگردانيده ، صورت واقعه را عرض دادند . چون مضمون اين خبر بهجت‌اثر به سپاه كينه‌ور در اوزكند رسيد ، به طريق سرعت و استعجال متوجه گشتند . و در آن موضع آب ولاى جنگل و تنگناى به مرتبه‌اى بود كه در مضيق طريق ، زياده از يك سوار گذر نتوانستى نمود و بيشتر آن بود كه مرد و مركب هلاك گشتى و آن مقدار طفلان شيرخوره از گهواره در لاى فرو رفته بودند كه قلم خجسته رقم شرح آن نتواند كرد . القصه ، يك شبانه‌روز آن لشكر دوست‌نواز و دشمن‌گداز در آن راه مىرفتند و چون از آن مقام خطرناك بيرون آمده از آلا طاغ گذشتند ، استماع نزديكى اعدا را شنوده ، از اسب فرود آمده ، سلاح پوشيدند . و گمان آن بود كه بوزه‌خور سلطان و عبد الستار سلطان در ميان احشام خواهند « 1 » بود . و چون بينهما صورت مقابله روى داد ، از آن طرف جمعى كه سركردهء ايماق و اتراك بودند مسلح و مكمل شده ، به مدافعه و مقابله توجه نمودند و اندك حربى و طعن و ضربى به تهور روى نموده بود كه آن گروه پر شكوه روى به هزيمت برتافتند و از عرصهء قهر سر به بيابان گريز شتافتند و مشخص و معين شد كه از سلاطين هيچ‌كس به ميان كمك نبوده ، زيرا كه ايشانان در اول بار از توجه سپاه ( 177 الف ) ظفرشعار خبر يافته ، روى به هزيمت نهاده بودند . القصه ، چون سپاه نصرت‌نشان فوجى از سرداران و گردن‌كشان دشت و بيابان را دستگير كرده با حصول اسباب موفور و غنايم نامحصور مراجعت نموده روى داده بود ، يك‌به‌يك معروض داشتند . و خاقان نصرت‌شعار دربارهء برادران كامكار و امراى نامدار عواطف بسيار و عنايت بىشمار اظهار نموده و هريك را دلجويى تمام و نوازش لاكلام فرمود و از آنجا قرين فتح و نصرت و همنشين دولت و سعادت عنان معاودت تاب داد و روى عزيمت به مركز حشمت و مستقرّ سلطنت نهاد و غلغلهء نهضت همايون در گنبد گردون افتاد و

--> ( 1 ) . س : خواهد