محمد يار بن عرب قطغان
298
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
شغاى خان را به جانب خجند كه ميان سيورغال او بود ، روان ساخت و توكل سلطان را در موكب خويش باز داشت . و در اواخر تير ماه خاقان سكندرنشان به تاريخ شهر رمضان به دار الملك بخارا كه وطنگاه خواقين ظفر دستگاه بود ، نزول اجلال فرمود . ( بيت : ) شكر بىحد آنكه باز آن خسرو گيتىپناه * سوى دار الملك خويش آمد به تأييد آله از بلاد آمد از آن نام بخارا فاخره * كز تفاخر شد وطنگاه شه با عزّ و جاه و در اوايل ماه شوال از مكمن عزّ و اقبال حكم همايون شرف ظهور يافت كه عساكر ظفر آثار كه در اقطار ديار و اكناف بلدان و امصار سمت « 1 » انتشار دارند ، به تهيهء اسباب جنگ و جدال آمادهء رزم و قتال گشته ، در موضع ميانكال به موكب جاه و جلال جمع آيند تا رشحات زلال تيغ آبدار غبار عصيان والى تركستان بابا سلطان از صحيفهء روزگار شسته گردد . خود تا عيد قربان در شهر توقف نموده بعد از طواف مزارات خاقان فرخندهصفات به تاريخ روز جمعه بيست و دوم شهر ذى الحجه ( 177 ب ) به عزم استقبال اعدا از نزول شتافت . و نخست به تومان غجدوان رفته ، شرف زيارت خواجهء جهان - عليه الرحمة و الرضوان - دريافت . و از آنجا رو به طرف ميانكال نهاده و چون موكب همايون به ولايت كوقين رسيد ، ناگاه هوا سرد شد كه از سرماى مفرط ، حس و حركت از قواى نفسانى ساقط گشت . چنان جيش سرما كند دست مرد * كه بىپوستين دافع آيد به برد نفس گر برون آيد از حس كس * ز سرما همان دم ببندد نفس و چون سردى هوا و برودت سرما فى الجمله تسكين يافت ، خاقان عادل به آن همه سپاه يكدل ، عنان سمند جهانگشا به جانب ديزق برتافت . و چون موضع ديزق معسكر عساكر با زيب و زينت شد ، نخست شهريار كيواننشان عباد الله سلطان به اردوى معلّى پيوسته ، در سايهء اعلام ظفر اعلام مقام گرفت و به عزّ ملاقات اشرف ، غايت سعادت و شرف پذيرفت « 2 » . پس از او شاهزادهء خسرونشان اسفنديار سلطان به موكب همايون ملحق شد . و بعد از او شنقار خان بهادر از سپاه قزاق مصحوب لشكر فيروزىاثر گرديد . و همچنين عساكر عزّت
--> ( 1 ) . س : ثمت ( 2 ) . س : پذيرد .