محمد يار بن عرب قطغان
296
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
خسرونشان اسفنديار سلطان لواى استعلام برافراشت . در ظلّ علم حشمت او تمام امراى سول مثل خواجهء نقابتپناه حسن خواجه نقيب و كيلشبى و جان دولت و شاهمبى و ترسونبى و دوستومبى ( 176 ب ) ، بيكاىبى و غير هم قرار و آرام گرفتند و ميان مشرق و جنوب ايشك آقايان سول مانند يوسف خواجه و ميرزا كه بى و قنبربى و عبد الواسعبى ميرآخور و گنجه على شغاول و غير هم طرح اقامت انداختند . و چهره آقايان مثل رحيم قلىبى چهره آقاسى و دوست چهره آقاسى جهت پاس بر گرد كرياس گردون اساس قرار يافتند . و چون از نهيب صولت دلاوران قيامتآشوب ، سكان قلعه را اركان تمكن و ثبات متزلزل گشته ، دريافتند ذره را با مهر فلك دعوى برابرى نمودن ، چهرهء خورشيد را به گل خيال اندودن است و قطره را با درياى انديشهاى همراهى كردن ، آب محيط را به دستيارى كف بنمودن . بنابرآن ، دستى كه در دامن استكبار داشتند از روى تضرع در گريبان استغفار زده ، جناب خواجهء سيد هادى نقشبندى و شاهمبى ارغون را شفيع ساختند . و آن حضرت بنابر شفاعت خواجهء ولايتپناه و امير عالى دستگاه ، جرايم تقصيرات اهل قلعه را عفو نمود . صلح كن زانكه هست خير در آن * بشنو « الصّلح خير » در قرآن القصه ، مردم قلعه را به اين وسايل ترسل جسته از درون حصار محمد سلطان كمر خدمتكارى بر ميان بسته ، حلقهء عبوديت و فرمانبردارى از گوش انداخت و به همراهى والدهء خويش بيرون آمده و به ضرورت از در عجز و بيچارگى درآمده ، طريقهء اطاعت را وجههء استطاعت ساخت و از آنجا كه كمال رحمت كامله و وفورات شامله در جبليت مبارك آن حضرت معطوف است ، صفايحمآثم آن جماعت به آب زلال افضالها كه ساخت و ايالت آن ولايت را بر قرار سابق مقرر به ايشان داشت . عزيمت نمودن خاقان جهان به صوب تركستان در اين ولا استماع خاقان مظفرلوا ( 176 ب ) « كه شد بر سما « 1 » تنگ از او جايگاه » چون در آن موقع پرخطر خبر قلّت لشكر و كمى عسكر اظهار خويش مناسب نديده بودند مخالفان
--> ( 1 ) . س : صبا .