محمد يار بن عرب قطغان

291

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

التفات بىكران او را نواخت و بعد از طريقهء ملايمت و شيوهء مخالطت رخصت انصراف داد . يوسف بىنيمان بنابر اظهار اطاعت و انقياد و مخالفت با اهل امير سعادتمند در اواخر ذى الحجه از صوب تاشكند مراجعت نموده ، از ايلان اوتى گذشت و متوجه گوك گنبذ گشت . در اثناى راه مظفر سلطان با ساير برادران ناگاه از پى آمده ، دست به جنگ گشادند و توسن فتنه برانگيخته ، قدم در راه جسارت نهادند . و امير كبير با قلبابا كوكلتاش روى به مدافعه و ممانعهء ايشان آورده و به يك حملهء دلاورانه خاطر از جانب اعدا جمع كرد و با خواقين سعادت همنشين و به فتح و نصرت روى به درگاه فلك‌مرتبت نهاد و در ولايت بلخ به ملازمت امير مذكور مشرف شد يوسف‌بى را كه همراه خود ( 172 ب ) آورده بود واسطه شده ، به شرف كرنش رساند و مضمون رسالت او را معروض داشته مراجعت او حاصل كرده ، فرستاد . در آن ايام كه خاقان سكندرفرجام بنابر نشاط صيد شكار به چول زردك متوجه شده از آنجا معاودت نموده ، بوزه‌خور سلطان و مظفر سلطان با جميع برادران و خويشان در اواخر محرم الحرام سنه تسع و ثمانين و تسعمائة در قلب زمستان به ميانكال آمدند و در نوقا نشسته خيمه و خرگاه افراختند و آنچه اسباب و مواشى در آن حواشى يافتند ، [ به ضبط آوردند ] . و چون اين خبر كلفت‌اثر به سمع خاقان خجسته‌سير رسيد ، آن حضرت بىتوقف امير على مردان را به سمرقند روان ساخت و نشان تعرض‌آميز براى نواب عباد الله سلطان فرستاده ، حكم فرمود كه جميع سلاطين با عزّ و تمكين را با لشكر نسف گرفته از پى اعدا شتابد . و نواب عباد الله سلطان بنابر فرمان خاقان سكندرنشان و تأمل در غايت حشمت و تحمل ، با سپاه در كمال شكوه و تجمل ، از سمرقند به عزم استيصال اهل خلاف جنبش نمود و رايت حشمت افراخته و كوس عزيمت نواخته ، به صوب اعدا توجه فرمود . و در اين حين ديگر بار از اعداى فتنه‌گزين خبر رسيد كه شبى كه مردم قلعه ديزق در غفلت بودند حصار او را گرفته ، حاكم آن عباس قلى سلطان را زخم‌هاى گران زده ، دست به تاراج برآوردند و قتل عام نموده ، بارهء آن را ويران ساختند و اموال بسيار بسيار گرفته ، معاودت نمودند . بنابرآن سلطان شجاعت عباد الله سلطان با ساير دلاوران ايلغار نموده ، بر لب درياى سيحون به موضع اوچ‌تپه به اعدا رسيد . روز جمعه هنگام چاشت بود كه مقابل گرديد و او از نفير و كوس از اوج اين گنبد آبنوس گذشت و صداى ( 173 الف ) دهل و نقاره به ذروهء فلك رسيد و از هر دو طرف شيران بيشهء شجاعت و نهنگان درياى جلادت روىبه‌روى يكديگر تاختند و گرد آن