محمد يار بن عرب قطغان

292

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

فضاى معركه را به پر تير و پيكار به اوج فلك دوار رسانده و رخسار آب جهان‌تاب در غبار محجوب و محبوس و مستور ساختند و به ضرب تيغ‌هاى خارا شكاف ، مردان معركه و مصاف را از فرق سر تا به ناف مىشكافتند « 1 » و پر دلان عرصهء ميدان را مرغ روح از قفس تن پرواز كرده ، به آشيان اصلى مىشتافت . آخرالامر نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم سلطانى وزيده ، اعداى پريشان روزگار سراسيمه‌وار پاى از ميدان رزم و پيكار برداشتند و روى بر طرف هزيمت و فرار گذاشتند . و لشكر نصرت‌اثر بسيارى از آنان را به همراهى يوسف سلطان و كوچك سلطان برادر بوزه‌خور سلطان به دست آوردند و حسب الحكم سلطانى بىتوقف به تيغ بىدريغ مهم ايشان را قطع كردند . القصه ، چون حضرت سلطان خاطر از طرف معاندان فارغ گردانيده همان روز سيونچ محمد سلطان را با لشكر نسف و ملا محمدبى بناس را از پى بوزه‌خور سلطان و برادرش بابا سلطان فرستادند و خود از آنجا زمام معاودت تاب داد و سپاهى كه از پى هزيمتيان رفته بودند تا نواحى دشت قبچاق كافتند و خبر و اثر نيافتند . و چون بازگشته به موضع نور رسيدند ، صارى اتاليق را باز به جانب غرب براى تفحص ايشان روان گردانيدند . و صارى اتاليق اندك راهى رفته و پى اعدا را گرفته ، به جمع در [ پى ] ايشان افتاد . اتفاقا به جايى رسيد كه شب بوزه‌خور سلطان و برادرش به فوجى كثير آنجا بودند و پيش از آنكه سپاه فيروزى انتباه پيدا آيد ، بوزه‌خور سلطان به همراهى برادر از ميان آن جمع بىخبر به كمال اضطراب ( 173 ب ) و به سرعت و شتاب بيرون جسته و سر به بيابان زده و صارى اتاليق بر بازماندگان حمله نمودند و به اندك كوشش ايشان را دستگير فرمود و سرهاى پر شر و شور و سر آن جمع پرستيز را به تيغ انتقام از تن قطع كرده ، به سمرقند و بخارا فرستاد . و آن زمان حضرت خان سكندرنشان در جانب نسف به صيد و شكار مىپرداخت . چون خبر انهزام مخالفان برآمد « 2 » و بوزه‌خور سلطان همراه برادر خويش بابا سلطان و مظفر سلطان از معركه ميدان حكم كردند ، پى ايشان در دشت و بيابان به سمع حضرت صاحبقران رسيد ، آن حضرت حكم فرمود كه علىمردان بهادر با زمره‌اى از دلاوران با تهوّر به صوب تاشكند توجه نمايد و تحقيق حال ايشان فرمايند . و به بابا سلطان بگويند كه اهتمام نموده مخالفان را به دست آورده ، بند كرده ، بسپارد . بعد از آن علىمردان بهادر به تاشكند شتافت و ملاقات بابا سلطان دريافت و مضمون رسالتى كه داشت ، ادا ساخت . بابا سلطان بنابر امتثال فرمان ، نخست از پى به تجسس سلاطين سمرقندى شده ، از آن جمله مظفر سلطان را به دست آورد و به علىمردان بهادر دربند كرده ، سپرد . و هم در آن‌روز به اغواى جمعى كه سر تير فتنه و فساد و سر طويلهء شر و عناد بودند ،

--> ( 1 ) . س : مىشكافت ( 2 ) . س : برآمدند