محمد يار بن عرب قطغان
282
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
مخالفت او آزار خاطر داشت ، رايت عزيمت به صوب بلخ برافراشت . چون موكب با عزّ و شرف به موضع نسف رسيد ، در آن مكان از جانب ميرزا علىبى كه در آن اوان يكى از امراى صاحبقران بلخ بود كس به سدهء « 1 » كيواننشان آمده ، پيغام داد كه به رأى انور خاطر كيميااثر واضح و لايح است كه با جميع برادران أبا عن جدّ در اين خانه داده ، كمر فرمانبردارى بر ميان جان بسته بوديم و به انكسار خصوم و رفع هجوم از سر وفور رغبت مدد و معاونت مىنموديم و حالا بىسبب ظاهر و دليلى با هر دين محمد سلطان با جماعه برادران را تاراج نمود . ذكر توجه نمودن خاقان سكندرفرمان به عزم تسخير ولايت بلخ و شبرغان چون حضرت اعلى در رعايت تفرقه و پريشانى [ ما را ] از بلخ اخراج فرمود ، امروز ما تاراج زده به ولايت اندخود پيش برادر خود جان دولتبى آمدهايم ، اگر آن حضرت اين جمع را دست مرحمت بر سر نهاده در سلك خدام خويش جاى داده قابل بندگى دانند ، به عنايت نامهاى سرافراز گردانند . بعد از آن جهت ولايت اندخود حاكم استدعا نمود و التماس طلب اموال از سلاطين نيز فرمود . چون حضرت اعلى بر مسئلهء امرا مطلع گرديد ، نخست امير جولتاى ( بى ) ختايى را طلبيده ، ( 166 الف ) جانب اندخود جهت تصرف ولايت و طلب امراى با عزّ و منزلت روان گردانيد و گنجه على شغاول را به صوب بلخ به رسالت فرستاد و مضمون بر باز گردانيدن اموال امرا پيغام داد . چون جولتاىبى به ولايت اندخود رفت و تبليغ عنايت را يكايك باز گفت ، ميرزا علىبى نيمان خوشدل و شادمان شده ، بىتوقف ولايت اندخود را به جولتاىبى سپرد و با جميع برادران و ساير اخوان پا از سر كرده روى به سدهء علّيّه آورد . اما گنجه علىبى چون به صوب بلخ شتافته مضمون رسالت ادا كرد ، سلطان معزّ دين از غايت غرور التفات به جانب او نفرمود ، على الرسم اندك مالى به او داده اجازت انصراف نمود . و گنجه على بهادر بازگشته ، عدم التفات سلطان را باز نموده ، از آنچه آورده بود به عرض رسانيد و آثار مخالفت كه از او مشاهده كرده بود ، معروض گردانيد . و روز ديگر امراى نيمان نيز به ولايت قرشى آمده به تشريف پاىبوس مشرف گشتند . القصه ، به تاريخ ماه رجب سنه ثمانين و تسعمائة خاقان جم مرتبه رخش عزيمت
--> ( 1 ) . س : صده