محمد يار بن عرب قطغان
283
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
برانگيخته ، رو به جانب [ بلخ ] نهاد و از راه جان دولتبى و تنيشبى جلاير را به طرف شبرغان پيش اوزبك خان فرستاد . مضمون رسالت آنكه ، جناب سلطانى به زيور خرد و جوهر عقل مزين و مجلى است ، زينهار به تحريض جماعهء فتنهگزين و وسوسه و فريب گروه كينهآيين ضد استحكام مبانى نزاع و خلاف نكوشند . بر سينهء خويشتن مزن سنگ * با لشكر خويشتن مكن جنگ القصه ، بيش از اين بر سر مخالفت نباشند و چهرهء موافقت و رخسار مصادقت به ناخن عداوت نخراشند ، چه نزد ارباب عقل و اصحاب فضل پوشيده نيست كه شجرهء [ اين ] جز ثمرهء ندامت ندهد و تخم نزاع غير از پشيمانى بار نيارد ( 166 ب ) و السلام . اوزبك سلطان اين حكايت شنيد ، بىتوقف جان دولتبى را بند كرده ، تنيشبى را اجازت داد و جوابى نه بر وفق مراد آن حضرت فرستاد . القصه ، چون موكب همايون از جيحون عبور نموده حصار بلخ را محاصره فرمود ، همان روز از طرفين دلاوران جانبين رخش عزيمت برانگيخته ، دادمردى و مردانگى دادند . و ديگر بار مبارزان نصرتشعار كسوت مقاتلت پوشيده به عزم تسخير قلعه بيرون شتافتند . و بعد از آن محاربهء بسيار و مقاتله بىشمار مخالفان را از سر برج و باره دور ساختند و قلعهء بيرون را به حيطهء تصرف و تحت ضبط آوردند . و دين محمد سلطان با هر آتش بسيارى قلعه بيرون را گذاشته ، به حصار درون كه موسم هندوان است شتافت . و بعد از آنكه حضرت اعلى قلعه بيرون را مسخر ساخت بر طرف قبلهء شهر در خانهء جناب امير عرب ولد امير عبد الله ترمذى طرح اقامت انداخت و بر هركه بود از اركان دولت مولجر تعيين فرمود . و روز ديگر از دروازهء چهار طاق محمد قلى اتاليق با جمع كثير بيرون شتافت ، دست به محاربه گشاد و حضرت اعلى اقيم چهره آقاسى و نظر چهره آقاسى را طلبيده به جنگ اعدا فرستاد . چون تلاقى فريقين روى نمود ، از طرفين دلاوران درهم آميختند . در اين [ حين ] ، نظربى نيمان با فوج كثير و استاد روحى با جميع نفطبازان به آستان خلافتآشيان شتافتند و حضرت اعلى نظربى نيمان را به معاونت امرا روان ساختند . اگرچه محمد قلىبى مركب جلادت در ميدان شجاعت رانده بود ، عاقبت نظربى به زخم تيغ آبدار و سنان آتشبار پشت زين در روى زمين انداخت و چستوچالاك تخم كيد مستحكم ساخت . و در آن ( 167 الف ) حمله خواجه سيد اتاى و اورس ميرزاى سجادت و غيرهما به دست دلاوران مظفرلوا اسير و دستگير