محمد يار بن عرب قطغان
276
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
دلاور و فتنهجويان كينهور مانند شاه محمد ميرزا منغيت و ميرم اوغلان و اقيم چهره آقاسى و نظر چهره آقاسى و رحمن قلى ميرزا قانگلى و غير هم ( 161 ب ) سال بسته ، از دريا عبور نمايند و در آن طرف آب توقف نمايند . اگر سپاه بلخ به رسم كمك آيند و غله آرند ، به اعدا پيش رفته ، آهنگ جنگ و جدال زخمه و حرب و قتال راست كرده ، بازوى دلاورى از هم گشايند . چون دلاوران ظفرقرين از نهر جيحون عبور نمودند اتفاقا گذشتن همان بود و آوردن غلّه و بار همان ، سپاه خجستهمآب بىتوقف غلهها را در قبضهء اقتدار آوردند . در اين اثنا ناگاه قراولان سپاه با عزّ و جاه به قراول لشكر بلخ دوچار خورده ناچار بينهما صورت قتال روى داد . به اندك زمانى سپاه اعدا روى به هزيمت نهادند و يكى را در قيد اسيرى آورده ، مقيد ساختند و به درگاه فلك اشتباه آمده باز نمودند كه دين محمد سلطان بر عزم امداد ترمذيان با سپاه فراوان اينك رسيد . بيان اين سخن آنكه ، چون تحصين اهل ترمذ امداد پذيرفت ، دين محمد سلطان مجلسى ساخت و اوزبك سلطان را طلبيده ، طرح مشورت در ميان انداخت . عاقبت به استحضار سپاه اطراف و جوانب را كس فرستادند و لشكر بسيار از بلخ و شبرغان و ميمنه و غرجستان و اندخود سان چهار يك جمع آورده ، به صوب ترمذ رو نهادند . دو لشكر به هم در خروش آمدند * چو درياى عمان به جوش آمدند و شبى بىخبر جمعى از امراى بلخى مانند جهان شاه بكاول و غيره از دريا عبور نموده به ترمذ درآمدند . القصه ، چون تقابل هر دو لشكر در برابر يكديگر به امداد رسيد ، حضرت اعلى فرمود كه عباد الله سلطان با فوجى از سلاطين حصار شادمان مانند فقير سلطان و محمد قاسم سلطان ايشان را جهت امداد لشكر ظفراثر فرستاده بودند و برخى ( 162 الف ) از امراى باتهور على مردان بهادر و غيره از بالاى آب گذر نمايند و ابو الخير سلطان با سپاه شهر سبز و توابع آنكه آن زمان در وجه اقطاع او مقرر بود ، از پايان آب عبور فرمايند . و سلاطين ظفرآيين با دلاوران شجاعتگزين ، همان شب متوجه دريا گشتند و بىتوقف بعضى به سال و برخى به كشتى از جيحون گذشتند . بر اين وجه كه عباد الله سلطان با سلاطين حصار شادمان و ساير امراى مبارزت نشان از بالاى آب كه موسوم به گذر الواج است ، گذر نمود . گذر كرد سلطان كيوان جناب * به عزم مخالف ز بالاى آب