محمد يار بن عرب قطغان
277
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
و ابو الخير سلطان نيز از پايان لشكر خجستهمآب عبور فرمود و بازوى عزيمت افراخته ، گام توجه به استيصال اعدا گشود . بعد از عبور سپاه منصور اركان دولت مخالفان متزلزل شده ، نخست اوزبك سلطان طريق فرار سراسيمهوار پيش گرفت و دين محمد سلطان نيز گام عزيمت به وادى هزيمت نهاد و آبروى دولت و ناموس سلطنت از كف داد . و اگرچه والى بلخ از صدمهء دلاوران عرصهء جلادت هزيمت يافت ، خسته و شكسته به صوب مركز اصلى شتافت ، ليكن طريقه اين بود كه روزبهروز از درون حصار ترمذ فوجى از پياده و سوار به عزم رزم و پيكار برون آمده ، بازوى دلاورى مىافراخت و از طرف موكب با عزّ و اقتدار نيز خلقى بسيار از مردان كار و مبارزان جرّار شيرشكار ، عزم جنگ ستيزه كرده ، رخش جدال به قصد قتال در جلوه آورده ، به طرف اعداى دولت مىتاختند تا آنكه جوجوك ميرزا ولد شاهم قورچى قرقز و نوروم باى بچه در آن معركه زخمهاى منكر خورده ، از پاى درافتادند و به همان زخم از عالم فانى به عالم باقى شتافتند . آخرالامر چون ( 162 ب ) مهم به اضطرار انجاميد و تسخير حصار به امروز و فردا رسيد ، بنابرآن مردم قلعه كس به جانب دين محمد سلطان فرستادند و قصهء اضطرار خويش در درون شرح دادند . والى بلخ بعد از اطلاع بر كيفيت احوال ترمذيان همان ديد كه تضرع و زارى در ذيل عجز و فرمانبردارى آويخت و به جناب قدوسى اياب خلاصة الاولياء حضرت خواجه عبد الولى پارسا 274 توسل جسته ، آن حضرت را شفيع انگيخت تا آن حضرت توجه به اردوى كيوانمرتبت نموده ، گناه ايشان را طلب نمايند و كليد ترمذ را آورده به بندگان حضرت صاحبقران تسليم فرمايند . و پادشاه محمد سلطان نيز با ساير امرا از قلعه بر قلعه برآورده ، به آستانبوسى خان كامكار رسانند و خواجهء با قدر و منزلت بنابر رعايت احوال رعيت به پايهء سرير خلافت مصير تشريف حضور فرمود و گناه و جريمهء ايشان را درخواست نمود . و حضرت خان سكندرفرمان بنابر وفور عقيدت و كمال اخلاص طويت كه نسبت به خاندان بزرگ و دودمان سترگ خواجهء پارسا دارد ، شفاعت ايشان را قبول و تلقى فرمود . چنانكه نفوس مآثم او را به رشح چشمه مغفرت محو ساخت و جامى لطف پادشاهانه به مراسم استمالت پرداخت . ( بيت : ) ز ابتداى عهد آدم تا به دور پادشاه * از بزرگان عفو بودست از فرودستان گناه و اهل قلعه نيز به درخواست آن حضرت در كنف شفاعت جاى گرفته و به عنايت