محمد يار بن عرب قطغان

271

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

دريافتند كه از صورت بستگى كه در پيش است هيچ‌گونه چهره‌اى گشاد در آينهء مراد روى نخواهد نمود ، بالضرورة از سر عجز و اضطرار پاى از طريقهء تجبر و استكبار باز كشيدند و كس به سدّهء كعبه مرتبهء حضرت عزيزان اعنى قاسم شيخ فرستادند و به نيازمندى تمام پيغام دادند كه جهت صلاح طرفين و اصلاح جانبين از آن حضرت استدعاى شريف حضور كردند . و حضرت عزيزان بنابر التماس مخالفان به اردوى ايشان آمدند . بعد از اندك ملاقات بزرگان ايشان به عرض رسانيدند كه سلاطين با شما نزاع و خلاف درنورزيده « 1 » و طريق انصاف گزيده ، مىگويند كه از طرفين عهد و پيمان در ميان آريم تا رعايا و فقرا كه ودايع حضرت خالق برايااند از نهيب و غارت امان يابند . آن حضرت بنابر رعايت احوال رعيت و امنيت ملك و مملكت قدم در راه مصالحه مانده از اركان دولت حسن خواجه نقيب و امير كبير جان علىبى را با فوجى از امرا در صحبت حضرت عزيزان جهت ( 158 الف ) انتظام مصالحه به صوب معاندان روان ساخت . و آن جماعه بنابر حكم خاقان سكندرمرتبه به اردوى مخالفان رفته ، مهم مصالحه را فى الجمله انتظام دادند و سلاطين عنان مراجعت برتافتند و به وطن خويش شتافتند . ذكر توجه نمودن حضرت خان سكندرفرمان به عزم تسخير ولايت اندخود و شبرغان شرح اين‌حال بر سبيل اجمال آنكه ، چون دين محمد سلطان اگرچه در مبادى حال و اوايل امور عرض يك‌جهتى و اخلاص و اظهار دولتخواهى و اختصاص مىنمود ، اما در بسيارى از واقعات چون آيينهء امتحان درميان آمد ، جز صورت مخالفان چهره نگشود . بنابراين مقدمه ، عزم تنبيه آن بخت‌برگشته ، خاقان سكندرمرتبه ، به تاريخ سنهء ثمان و سبعين و تسعمائة موافق بوزينه ييل رايت ظفر شعار افراشت و روى توجه به صوت بلخ گذاشت . و چون خطهء نسف از نزول موكب با عزّ و شرف ، رشك بستان و غيرت‌فزاى باغ جنان شد ، حضرت خان سكندرنشان اوزبك سلطان را طلبيده ، فرمود كه دين محمد سلطان به كثرت خيل و خدم جمعيت عبيد و حشم مغرور شده در مهم سلطنت و امور جاه و حشمت بىپروايى مىكند . ملاحظه اين است كه مبادا ملك از دست او بيرون آمده به بيگانه افتد و آن

--> ( 1 ) . س : درنورديده .