محمد يار بن عرب قطغان

259

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

برج و باره را محكم ساخت و دروازه‌ها را خاكريز كرد ، طرح مخالفت انداخت . ليكن حضرت خان صاحبقران دلاوران را رخصت جنگ نمىداد و همواره نصيحت مىنمود كه اميد است اين عاقبت ناانديش از كردهء خويش پشيمان شود و از مراسم تمرد و عصيان گذشته ، معذرت جويد و ترك تحصين نموده ، راه فرار پويد . اما ابو الخير سلطان بىخرد به الحاح بعضى از مردم بدخو چون يار موسى كرچى و غيره همچنان بر سر خسارت بودند عاقبت حضرت خاقان وافرشوكت حكم فرمود كه سپاه جلادت‌نشان هرجا درخت باشد انداخته ، كمچه ساخته ، خندق را پر سازند . در اين اثنا جاسوسان درگاه رسيده ، عرضه نمودند كه سپاه تركستان و خجند و لشكر اندگان و تاشكند به ملك سمرقند نزول فرمودند و پادشاهان آن طرف چون سعيد خان و جوانمرد على خان و بابا سلطان و غير هم روى توجه به صوب بخارا نمودند . بنابراين واقعه خان سكندرمرتبه بىتعلل از دور قلعهء كش برخاسته ، بازوى مراجعت برافراشت و در نسف خسرو سلطان را رخصت داده روى توجه به جانب مركز عزّت يعنى بخارا گذاشت . بعد از آنكه حضرت خان سكندرنشان در مستقر دولت و سرير حشمت قرار فرمود ، خسرو سلطان بنابر دفع تمرد اهل طغيان در صحراى قرشى قرار نمود . بعضى از متعينان شهر سبز كس به پيش خسرو سلطان فرستاده ، عرضه نمودند كه اكثرى از اهل طغيان آنچه اولجه ( 149 ب ) كرده بودند گرفته ، به صوب سمرقند شتافتند و حالا معدود چند باقى مانده‌اند ، اگر آن حضرت توجه به جانب اين ولايت نمايند ؛ اميدوارى به حضرت بارى آن است كه فتح و نصرت قرين‌مآل شود . چون اين خبر بهجت‌اثر به سمع سلطان نيكوسير رسيد ، سلطان نامدار به اندك كسى از ولايت دليران « 1 » ، خنجرگذار و مبارزان نيزه‌دار كه در ظل رايت نصرت‌شعار داشت به صوب قلعه رسيده ، كمند شجر بر كنگرهء شهر انداخت و قبل از آنكه خلق درون به مدافعه قيام نمايند ، قلعه را مسخر ساخت . و چون ابو الخير سلطان از عروج سپاه ظفرنشان بر اوج قلعه آنچنان اطلاع يافت ، طريقهء فرار پيش گرفت و به محنت بسيار روى از آن حصار برتافت و به مشقت بىشمار جان از آن ورطهء خونخوار به كنار برده ، به صوب سمرقند شتافت . و پس از آنكه خسرو سلطان تسخير قلعه خويش نمود و ابو الخير سلطان راه فرار پيش گرفت ، سلاطين تاشكند و خواقين سمرقند به جمعيتى بيرون از حيّز چون‌وچند ، در ماه رجب سنهء مذكور به تسخير شهر سبز لواى

--> ( 1 ) . س : در آن