محمد يار بن عرب قطغان

238

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر محاربه كردن خان عالىنسب از غايت قهر و غضب به سلطان سعيد و دوستم سلطان بن براق خان در كنار آب آمو در موضع فرب شرح اين‌حال بر سبيل اجمال آنكه ، در اوانى كه لله عبد الله خان بنابر اقتضاى زمان و تسلط و تغلب اهل طغيان با همراهى برادران مانند خسرو سلطان و عبد القدوس سلطان به اطراف اندخود و شبرغان روز مىگذراند و نوروز احمد خان بنابر وعده‌اى كه حكومت بخارا را به سلطان سعيد سلطان [ داده ] « 1 » بود ، با سپاه بىكران به تاريخ شهر رجب المرجب سنهء اثنان و ستين و تسعمائة موافق توشقان ئيل بر سر بخارا متوجه گرديد و در امر محاصره به غايت كوشيد . و چون ايام محاصره به سه ماه كشيد ، والى بخارا - برهان سلطان - عرضه داشت نوشته ، مصحوب ميرزا ولى خان كه بنابر حوادث ايام از موكب خان جدا شده نوكرى برهان سلطان اختيار كرده بود ، به درگاه حضرت عالى فرستاد . پيغام داد كه اگر به سبب توجه آن حضرت مرا خلاصى روى دهد ، جهت پاداش اين معنى ولايت بخارا را پيشكش ايشان كرده به جاى اسب بستن قناعت دارم . بنابرآن حضرت اعلى رايت فيروز درايت افراخته « 2 » به صوب بخارا عزيمت نمود و از گذر بر داليغ عبور نموده ، روز ديگر به قلعهء فرب نزول فرمود . و در قلعهء فرب از جانب ( 135 الف ) والى بخارا - دوستم خواجهء سيداتاى حاكم - چون از وصول قدوم آن حضرت مطلع گشته ، پيشكش و ساورى مناسب كشيد . و آن حضرت شب در آن مقام اسب را جو داده ، روز ديگر هنگام نماز پيشين با سپاه ظفرقرين روى توجه به صوب بخارا نهاد . چون آوازهء عبور سپاه منصور از آب جيحون مشهور شد ، نوروز احمد خان كه براق خان عبارت از او است ، سلطان سعيد سلطان و دوستم سلطان ولد خويش را با بيست هزار كس گرگ‌شكار به دفع [ خان ] كامكار فرستاد . سلطان سعيد سلطان و دوستم سلطان با لشكر بىكران عنان عزيمت به جانب آن عظام دادند . ناگاه جمعى كه از طرفين به جهت زبان‌گيرى متوجه بودند با همديگر پيش آمده ، بعد از محاربه و متحاربه شخصى را دستگير كرده ، به پايهء سرير اعلى آوردند . چون از آن شخص احوال اعدا را پرسيده تفحص نمودند ، آن شخص عرض نمود كه سلطان سعيد سلطان و دوست محمد سلطان است ، بنابر حكم

--> ( 1 ) . س : كه بود . ( 2 ) . س : افروخته .