محمد يار بن عرب قطغان
239
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
نوروز احمد خان با سپاه بىكران به استقبال خاقان ظفرنشان مىآيند . بعد از اطلاع بر اين واقعه از امرا معروض داشتند كه مناسب آن است كه هم از اينجا معاودت نموده ، به قلعهء فرب درآييم « 1 » و شبيخون بر سر اعدا اندازيم ، زيرا كه سپاه اعدا به غايت بسيار و سپاه ما زياده از سيصد نفر نيست . بنابرآن خان ظفرنشان بنابرحسب التماس امرا عنان معاودت برتافت و خود را درون قلعهء فرب انداخت . و آنروز سپاه اعدا ظاهر شده از قلعهء فرب گذشته ، بر طرف قبله منزل گزيدند و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه با روى مهر و ماه افراشتند . و نخست از جانب مخالفان تنگرى بردى اغلان به پاى قلعه آمده ، از دوستم خواجه خبر سلطانان را پرسيد و اسامى سامى و نام نامى ( 135 ب ) اين جماعت را بىادبانه بر زبان آورده ، گفت : ايشان را از پيش آنجا آب و ما همچون آتش ، معلوم است كه از ميان آتش و آب چگونه جان به كنار خواهند برد . و آن حضرت را اين معنى به غايت گران آمده ، چون مار بر خود پيچيد . القصه ، بعد از نزول اعدا و استراحت نمودن « 2 » ايشان ، حضرت خاقان ظفرنشان با ساير برادران از دروازهء فرب بيرون آمده ، صف قتال آراست . سلطان سعيد سلطان نيز به اتّفاق دوست محمد سلطان سراسيمهوار از روى اضطرار صفآراى شده ، در توقف جنگ ايستاد . و بعد از محاربهء بسيار نسيم فتح و نصرت بر پرچم علم حضرت اعلى وزيده ، سلطان سعيد سلطان و دوستم سلطان روى به هزيمت نهادند و اسباب بسيار و غنايم بىشمار از دست دادند و از امراى بزرگ توكل بىدورمان و تنگرى بردى اغلان دستگير شده ، به پايهء سرير خلافت مصير آوردند و برحسب فرمان هر دوى ايشان مقتول گشتند و بقيهء سپاه خسته و شكسته به اردوى نوروز احمد خان پيوستند . و براق خان با وجود آنكه وفور آلت شجاعت و كثرت سپاه و شوكت برافروز جاه و حشمت ، اظهار جلادت مىنمود و از صيت و صولت خاقان وافرشوكت هراسان شده ، بىتوقف و درنگ ترك محاصرهء بخارا كرده ، بىنيل مقصود به مركز معهود توجه فرمود . و بعد از آنكه به سمرقند درآمده قدم بر مسند خلافت نهاد ، سلطان سعيد سلطان را بند كرده به جانب قرانغوطاق كه از توابع كاشغر است ، پيش رشيد خان فرستاد .
--> ( 1 ) . س : درايم ( 2 ) . س : نودند .