محمد يار بن عرب قطغان
216
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
لواى عدالت و كامرانى در آن ( 122 ب ) مملكت برافراخت . و چون صاحبقران سكندرمكان ابو الفتح عبد الله خان از اين جهان به روضهء رضوان و سير بوستان جنّان شتافت ، مرتبهء خانى و تخت جهانبانى به وجود پادشاهى بهرامنشان عبد المؤمن خان زيب و زينت يافت . و آن شهريار سلطنت شعار اولبار قصد ولايت تاشكند نموده ، بر سر دوستم سلطان لشكر كشيد . ليكن چند بار به تكرار ايلچيان سخندان فصاحت كلام ، به تملق و ملايمت تمام به نزد دوستم سلطان از پيش فرستاد و اظهار محبت و يكجهتى نموده ، آن جماعه را به وعده و وعيد اميدوار مىگرداند . بعد از آنكه به نواحى بلدهء تاشكند رسيد ، به اندك كسى همراه به ملازمت عمّ خويش رستم سلطان متوجه گرديد . و در اثناى كورنش و ملاقات ظاهرا دوستم سلطان در آن مجلس دو دست پيش گرفته در خدمت ايستاده بود ، چندبار به طرف دوستم سلطان نگاه كرده و ايما و اشارات و بعضى حركات به چشم و ابرو نموده ، بلكه دست به خنجر نيز برده ، اما دوستم سلطان مانع آمده ، سر رضا نجنبانيده و انگشت خويش به دندان گزيده و در ضمن كه عبد المؤمن خان توهم به قدر داشت و به گوشهء چشم مىپاييده ، از مشاهدهء اين حال مضطرب گشته ، زود سبك از آن معركه برخاست و كمر انتقام برميان بسته ، در موضع شرابخانه كه يكى از قريه [ هاى ] مشهورهء تاشكند است ، آن جماعه را به مجلس خويش طلب داشت و جمعى از مخصوصان را در كمين گذاشت و خاطر خود را بر قتل آن جماعه گماشت . و چون دوستم سلطان با ساير سلاطين به آن مجلس محشرآيين حاضر گشت و گذشته در سر آن محفل نشست ، بعد از كشيدن آش و طعام ، مؤكلان بهرام انتقام ، آن جماعه را دستگير كرده ، در قيد و حبس انداختند . و روز ديگر بنابر فرمان آن خان بهرامقهر همهء ايشان را ( 123 الف ) به قتل رسانيده ، داخل شهداى صالحين ساختند . و اين واقعهء هايله در اول ماه شوال سنهء هزار و شش ايت ييل روى نمود 255 . و دوستم سلطان را چهار پسر بوده : اول ، پاينده محمد سلطان . دوم ، يار محمد سلطان . سيوم ، فولاد سلطان . چهارم ، شاه محمد سلطان . اما شاه محمد سلطان در صغر سن به زخم كاردى يكى از خادمان خود مجروح گشته ، به رحمت ايزدى پيوست و اين سه پسر ديگر به همراهى پدر كشته گشتند « 1 » .
--> ( 1 ) . س : گشت .