محمد يار بن عرب قطغان

217

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر پاينده محمد سلطان بن دوستم سلطان بن اسكندر خان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و او پادشاهى بود خوش‌صورت و پاكيزه‌سيرت و به غايت غيور و در تهور و جلادت مشهور و در كمال شجاعت و سياست و در جود و سخاوت بىنظير . چون ولايت اخسى و اندجان در قبضهء تصرف صاحبقران سكندرنشان قرار يافت ، ايالت ولايت اخسيكت را با توابع و لواحق به پاينده محمد سلطان ارزانى داشت . بعد از آنكه اوزبك سلطان را از حصار برآورده حاكم تاشكند ساخت ، پاينده محمد سلطان را به ولايت حصار فرستاد تا در آن مملكت ، آن سلطان ذىشوكت ، لواى حكومت برافراخت . و بعد از فتح هرات كه تمامى آن ولايت سيرام رفته ، در آن ولايت در مسند حكومت نشست و تا آخر عمر در آن ديار اوقات بسر برد و در موضع شرابخانه به همراهى پدر مقتول گشته ، جان به قابض ارواح سپرد . و او را يك پسر بود ، روزى كه پدرش به دست افتاد و آن پسر از آن مهلكه خلاصى يافته ، روى به وادى فرار نهاده و بعد از فوت عبد المؤمن خان عبد الواصع‌بى آن پسر را گرفته ، در بلدهء سمرقند در تخت سلطنت نشاند . و در همان چند روز توكل سلطان با لشكر بىكران ( 123 ب ) به نواحى سمرقند رسيد و عبد الواسع بىبعد از كنكاش و مصلحت آن پادشاه‌زادهء نامراد را دست‌آويز خود ساخت . 256 [ ذكر يار محمد سلطان « 1 » بن دوستم سلطان بن اسكندر خان بن جانى بيگ بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان 257 و اين شهريار عالىمقام جوانى بود خوش‌كلام ، خجسته‌فرجام و طبع موزون و شيرين‌سخن و در لطافت و ظرافت از همه افزون و در فراست و كياست از حد و عدد بيرون . و او اكثر اوقات به فضلا و ظرفا صحبت مىداشت و با اهل سرود و نشاط نيز ميل تمام داشت و پيوسته تخم احسان بر دل طوايف انسان مىكاشت و به اندك مكالمه و التفات دل مردم را صيد « 2 » خود مىساخت . بنابرآن صاحبقران سكندرنشان را به او ميل تمام بود و در ولايت دهنو چغانيان

--> ( 1 ) . س : محمد سلطان . ( 2 ) . س : سيد