محمد يار بن عرب قطغان

215

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بر لشكر دوستم سلطان معلوم خاطر صاحبقران سكندرنشان شد ، آن حضرت را درايت رأى و تدبير و جام جهان‌نماى ضمير مهر تنوير صورت اين معنى عكس‌پذير گرديد كه سلطان درويش‌نشان دوستم سلطان را به ميانكال كه از قديم مركز جاه و جلال و مستقر عزّ و اقبال اوست و اوزبك سلطان كه در پاس دولت و حفظ مملكت به غايت با سياست است و سطوت صولت و هيبت و صلابت او در ادارهء ولايت و فرمان‌روايى رعيت بىنهايت ، و لشكر آراسته و سپاه به جلالت پيراسته همراه دارد و روز و شب نقش جهان‌دارى بر لوح متخيله خويش مىنگارد ، به تاشكند روان سازد . زيرا كه اگر جناب اوزبك سلطان در آن ولايت مسكن و مقام و قرار و آرام ( 122 الف ) گيرد ، يمكن كه خاطر وى بر اكابر و اصاغر از هيجان فتنه و آشوب در آن مملكت تسكينى پذيرد . بنابرآن صاحبقران سكندرنشان كس به صوب بخارا پيش حضرت ولايت‌پناه ، ارشاد دستگاه ، برگزيدهء حضرت بارى خواجه كلان خواجه جويبارى ، آن حضرت را فرستاده ، طلب داشت و در ولايت ترمذ ملاقات نموده ، داعيه‌اى كه در خاطر همايونش بود ظاهر ساخت . و آن خواجهء ولايت‌آثار به همراهى جمعى از امراى بااعتبار مانند عمدة الملك جان گيلدىبى و اعتماد الدوله قلبابا كوكلتاش و مبارزان محمد باقىبى به صوب حصار نزد اوزبك سلطان شتافت . و وهم و هراسى كه در دل او بود بيرون آورده ، خاطر او را تسلى داد و منشور ايالت ولايت تاشكند كه به نام او مرقوم گشته بود سپرده ، به جانب آن مملكت فرستاد . و دوستم سلطان حسب الفرمان صاحبقران سكندرنشان از تاشكند برآمده ، روى توجه به جانب بلدهء كرمينه نهاد و در آن بلدهء طيبه كه مركز اصلى و موطن جبلّى او بود ، روزى چند در آنجا اقامت نمود . پس از آنكه صاحبقران سكندرصفات به قلعهء هرات استيلا يافت و خاطر انور بر تسخير بلاد ديگر گماشت و زمانى كه صاحبقران سكندرفرجام در نواحى مشهد مقدس حضرت امام بود ، خبر استيلاى مردم قراباليق را به ولايت تاشكند شنود و مساهله و مداهنه كه از جانب اوزبك سلطان به ظهور آمده و به غايت هستى نموده ، استماع فرمود . بنابرآن صاحبقران سكندرنشان بعد از مراجعت خراسان ، اوزبك سلطان را از تاشكند بيرون آورده ، در قصبهء كوقين نشاند و ايالت تاشكند را بار ديگر در قبضهء اقتدار و كف اختيار [ دوستم سلطان گذاشت و آن سلطان ] درويش‌نشان تا آخر ايام حيات و زندگانى