محمد يار بن عرب قطغان

214

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سيرت اولياء فرمودى ، ( بيت : ) سيرت پاكيزه و خوى خوش و اخلاق نيك * با فقيرى خوش بود با شهريارى خوشتر است و آن پادشاه خجسته‌صفات ، دايم الاوقات در خدمت برادر كلان اعنى صاحبقران سكندرنشان ابو الغازى عبد الله خان بود و دايمى به ملازمت آن حضرت قيام نمود . بعد از آنكه مملكت بخارا را مفتوح و مسخر گشت ، آن سلطان ستوده‌خصال در ولايت ميانكال بر سرير سلطنت و مسند ايالت نشست . و چون ممالك تاشكند و تركستان در تحت تصرف صاحبقران سكندرنشان قرار يافت ، ولايت ميانكال را داخل ديوان اعلى ساخته ، ايالت آن ممالك را با توابع و لواحق به آن سلطان درويش‌نشان ارزانى داشت . و چون آن سلطان نيكو خصال قريب نه سال در آن ممالك لواى سلطنت برافراخت و زمانى كه شاه سليمان از طرف كابل و سنگ بدخشان آمده در ولايت طالقان از عبد المؤمن خان شكست يافت و عنان عزيمت به صوب هزيمت تافت و صاحبقران سكندرنشان از آب جيحون عبور نموده ، به جهت مهم‌سازى ولايت بدخشان در ولايت بلخ تشريف داشت ، توكل سلطان اين معنى را فوزى عظيم دانسته ، فرصت ( 121 ب ) غنيمت شناخت و بىتوقف سر از جيب فتنه و فساد برآورده ، با لشكر فراوان به صوب تاشكند شتافت . و چون اين خبر به سمع انور سلطان ستوده سير دوستم سلطان رسيد ، جمعى از جوانان شيردل و دلاوران جوشن‌گسل كه گزيدهء سپاه سلطانى بود جهت دفع اعدا نامزد گردانيد و در موضع شرابخانه كه از مضافات مشهورهء تاشكند است ، هر دو سپاه كينه‌خواه به هم رسيدند و رخش مردانگى انگيخته « 1 » ، متوجه يكديگر گرديدند . سپاه از دو جانب به هم ريختند * سنان شجاعت برانگيختند عاقبت بنابر تقدير يزدانى و ارادهء سبحانى اعداى فتنه‌نشان بر لشكر جلادت‌اثر دوستم سلطان استيلا يافتند و تيغ بىدريغ در ايشان نهاده ، خلقى بسيار بىروح و فريق بىشمار مجروح ساختند . و چون واقعهء هجوم توكل سلطان بر سر ولايت تاشكند و تركستان و غلبه

--> ( 1 ) . س : انگيخت .