محمد يار بن عرب قطغان
213
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
گروهى ديگر مصلحت در آن ديدند كه الحال عبد الامين خان را گرفته به استقبال او شتابيم و بعد از تلاقى فريقين آنچه مصلحت بوده باشد به آن عمل نماييم . چون اين نوع مخالفت بين امرا افتاد و اكثر مردم فوجفوج از بلخ برآمده ، روى به اردوى محمد ابراهيم خان مىنهاد [ ند ] ، « 1 » عاقبت چارهء كار منحصر در اطاعت ديده ، عبد الامين خان را سوار ساخته ، به جمعيت بسيار به استقبال شتافتند . بعد از آنكه هر دو لشكر با يكديگر نزديك شدند اكثر سپاه فريقفريق گشته ، متوجه اردوى محمد ابراهيم خان گرديدند و در اطراف عبد الامين خان جز معدودى چند نماند . و عبد الامين خان را از توسن مراد فرود آورده ، فرمودند كه پياده رفته ركاب محمد ابراهيم خان را بوسه داده ، محمد ابراهيم خان همان لحظه جمعى از مخصوصان خود را به او مؤكل ساخت و بعد از درآمدن به بلخ به اتفاق اركان دولت و مصلحت خداى نظر بىكرايت آن پادشاه نامراد را همان شب از ميان برداشت . و اين واقعه در آخر سيچقان ئيل سنهء هزار و هشت روى نمود . و ايام خلافت آن خسرو شجاعتآثار در آن ديار قريب به دو سال بود . ذكر عبد القدوس سلطان بن اسكندر خان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و چون آن شاهزادهء خجستهفرجام مشابهت تمام به عمّ خويش دوست محمد سلطان داشت ، بنابرآن به دوستم سلطان اشتهار يافت . الحق ، آن خسرو عالى مقام پادشاهى بود همايون كلام ، خجستهفرجام ، شريعتپرور ، معدلتگستر ، كمال امانت و ديانت ، نيكوصورت ، ( 121 الف ) پاكيزهسيرت ، متقى و پرهيزكار ، رحمدل و كمآزار و با درويشان و گوشهنشينان ميل تمام داشت و اكثر اوقات به كار آخرت مىپرداخت و مدام به ذكر خداوندى مشغول بوده ، دل خود را هيچ زمان از ياد حق غافل نمىداشت و پيوسته اوقات خجسته ساعات را به اداى طاعت و وظايف عبادات حضرت بارى تعالى صرف نمودى و همواره طالب رضاى الهى بر متابعت هواى پادشاهى تقديم نموده ، اقتداء به اخلاق انبياء و
--> ( 1 ) . در اين قسمت متن نسخهء تاشكند تمام مىشود .