محمد يار بن عرب قطغان
200
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
ذكر اسفنديار سلطان بن خسرو سلطان بن يار محمد سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و آن شاهزادهء ( 113 الف ) عالىگهر از پدر خرد ماند و صاحبقران سكندرنشان ابو الغازى عبد الله خان منظور نظر التفات گردانيده ، در حجرهء تربيت خويش پرورش داد . بعد از آنكه به درجهء كمال رسيد ، به ايالت و حكومت ولايت كش كه موروثى او بود سرافراز گردانيد « 1 » . و آن شاهزادهء سكندرشوكت ، در همّت و شجاعت و جود و سخاوت مانند پدر بود و پيوسته كمر خدمت برميان بسته و طوق اطاعت در گردن انداخته ، ملازمت حضرت صاحبقرانى مىنمود و در روز معركه و ميدان ، اول كسى كه قدم به وادى مصاف مىنهاد و بازوى دلاورى از هم مىگشاد ، آن سلطان خسرونشان بود كه از همه بيشتر به اعداى دولت مىآويخت و به شمشير كين خون ايشان بر زمين مىريخت . و چون ولايت فرغانه و اندجان به تاريخ سنهء تسعين و تسعمائة در قبضهء تصرف صاحبقرانى قرار يافت ، آن حضرت ايالت آن مملكت را با توابع و لواحق به طريق دروبست به سلطان خسرونشان اسفنديار سلطان ارزانى داشت . و چون آن سلطان ذى شوكت به ايالت آن مملكت سرافراز گشت و در مسند حكومت و سرير سلطنت نشست ، ابواب عدل و انصاف گشاده ، مداخل اهل ظلم و اعتساف در بست و در عدل و داد كوشيده ، بسيار بر « 2 » رعيت آن ديار بر وجه احسن سلوك نمود و پيوسته تخم عاطفت و احسان بر دل طوايف انسان كشت مىفرمود . لاجرم در اندك زمان ممالك اندجان به كمال معمورى و آبادى رسيد و چون از ايام سلطنت آن سلطان نامدار و خسرو كامكار در آن ديار قريب به نه سال گذشت ، در اين اثنا بر ذات خجسته سمات آن شهريار فرخنده صفات ، ضعفى عارض شده ، ( 113 ب ) منجر به مرض موت گشت تا آن خسرو عالىگهر رخت به جانب عقبى بست و به جوار رحمت ايزدى پيوست . و از وى يك پسر ماند مسمى به رستم سلطان .
--> ( 1 ) . س : گرديد ( 2 ) . ت : بر سپاه و .