محمد يار بن عرب قطغان

201

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ذكر رستم سلطان بن اسفنديار سلطان بن يار محمد سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و اين شاهزادهء عالىگهر در زمان فوت « 1 » پدر خرد بود و صاحبقران سكندرنشان دست مرحمت بر سر او نهاده ، تربيت نموده و چون به سرحد رشد و تميز رسيد ، هزارهء كوقين كه داخل ولايت ميانكال است ، با توابع و لواحق به او عنايت فرمود . بعد از آنكه صاحبقران سكندرنشان روى از اين جهان برتافت و به فراديس جنان و بهشت جاودان شتافت و ولايت ماوراء النهر در قبضهء اقتدار ولدش عبد المؤمن خان قرار يافت ، رستم سلطان نزد دوستم سلطان به صوب تاشكند رفت و كمر موافقت او برميان بست . در اين اثنا عبد المؤمن خان با لشكر فراوان و سپاه بىپايان از آب سيحون گذشت و عازم تاشكند گشت و از راه مكر و تزوير و تملق و تدبير به عمّ خويش دوستم سلطان پيش آمده ، وهم و هراسى كه در ضمير آن سلطان درويش‌نشان و اولادش بود ، به تملق فريب‌آميز و ملايمت خلاف‌انگيز از خاطر ايشان بيرون انداخت و دل آن جماعه را « 2 » از طرف خود به كلى جمع ساخت و در موضع شرابخانه كه يكى از قريه [ هاى ] مشهورهء تاشكند است ، جشنى پادشاهانه و مجلسى خسروانه آراست و دوستم سلطان را به همراهى اولاد رستم سلطان در آن محفل طلب داشت و جمعى را به گرفتن ايشان در كمين گماشت . بعد از آنكه دوستم سلطان با ساير سلاطين در آن مجلس قيامت‌آيين حاضر گرديد ، همان ساعت به دست موكلان مريخ صلابت كه بدين ( 114 الف ) امور مأمور بودند ، گرفتار گشته به همراهى فرزندان به درجهء شهادت رسيد و رستم سلطان نيز در آن‌روز شربت شهادت چشيد و در فراديس جنان منزل گزيد . و از وى يك پسر ماند به نام بهرام سلطان كه در غايت صغر سن بود . پس از آنكه پدرش رستم سلطان درجهء شهادت يافت 249 ، آن طفل بىگناه نيز به فرمان آن پادشاه بهرام‌قهر پرستيز « 3 » مقتول گشته 250 ، از عقب پدر به صوب جنّت شتافت و در اعلى علّيين منزل و مأوى ساخت .

--> ( 1 ) . س : « فوت » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . ت : زحل‌ستيز .