محمد يار بن عرب قطغان

165

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

همت و سرور ، سلطان را در بند كشيده و پسرش بابا سلطان و بعضى از مردم اعيان را گرفته متوجه پايهء « 1 » سرير خلافت مصير گرديد . بعد از آنكه به اردوى همايون رسيد ، صاحبقران سكندرنشان از غايت التفات و كمال عنايت به مرتبه‌اى آن « 2 » شاهزادهء قزاق را از ساير اقران گذرانيد و قبل از آنكه قلعهء صبران فتح سپاه شود ، قهرمان سياست عبد اللطيف سلطان را به همراهى طاهر سلطان در نواحى آن قلعه به سياست « 3 » رسانيد و صاحبقران سكندرنشان خاطر خود را از انديشهء ايشان بالكل فارغ گردانيد . عبد الستار سلطان : در قلعهء صبران به اتفاق دلاوران ، « 4 » شيوهء « 5 » تحصن داشت . بعد از آنكه صاحبقران آفاق از سفر الغ طاغ معاودت ( 95 الف ) نموده بر سر بلدهء صبران آمده عبد الستار سلطان را در آن قلعه محاصره فرمود ، عساكر نصرت‌شعار دو سه بار از « 6 » اطراف و جوانب آن قلعه را استوار ديده ، جنگ انداخته و پس از ضايع شدن جمعى از مبارزان نامدار ، آن بلده را قهرا و قسرا مفتوح و مسخر ساختند . « 7 » و عبد الستار سلطان بعد از جستجوى فراوان به دست چهرصاى اونك سول افتاد و حسب الفرمان عالى مقتول گشته ، قدم عزيمت به صوب آخرت نهاد . و ليكن در اوان ابتداى دولت خاقانى عالى حضرت ، جمشيد دولت « 8 » ، سكندرشوكت ، ابو الغازى باقى محمد بهادر خان ، از جميع اوزبكان در ولايت اندجان چند كس را از اولاد عبد الستار سلطان « 9 » پيدا ساختند و تاج « 10 » پادشاهى بر سر « 11 » نهاده ، آوازه « 12 » در ميان اهل عالم انداختند و در موضع يزك « 13 » بر سر والى « 14 » محمد خان شبيخون آورده ، فى الجمله چشم‌زخمى رسانيده ، بعد از آنكه لشكر به ولايت تاشكند كشيده از قبضهء تصرف تنيم سلطان ولد حق نظر خان كه در آن عصر والى آن ديار بودند ، استخلاص نمودند و از آن جمله « 15 » گيلدى

--> ( 1 ) . س : « پايه » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « آن » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 3 ) . ت : سياستگاه فنا . ( 4 ) . ت : جان فولادبى اويشون . ( 5 ) . ت : « شيوه » ندارد . ( 6 ) . س : « دو سه بار » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 7 ) . س : انداختند . ( 8 ) . ت : صولت . ( 9 ) . ت : عبد الستارگويان . ( 10 ) . ت : اسم . ( 11 ) . ت : بر ايشان . ( 12 ) . ت : آوازهء او . ( 13 ) . هرى لك‌لكان . ( 14 ) . س : اين سر خون اتاليق جلاير . ( 15 ) . س : « تنيم سلطان ولد حق نظر . . . از آن جمله » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .