محمد يار بن عرب قطغان

144

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

گوركان « 1 » بود . و در ايام قزاق اكثر اوقات به برادرزادهء خويش محمد خان شيبانى اتاليق مىنمود . آن زمان كه ديار ماوراء النهر به حوزهء تسخير محمد خان شيبانى قرار يافت ، محمد خان شيبانى او را حاكم جميع ممالك تركستان ساخت . بعد از آنكه محمد خان شيبانى تمامى ممالك خراسان از قبضهء تصرف اولاد سلطان حسين ميرزا بيرون آورده ، استخلاص نمود و اندك تفرقه و پريشانى كه به فقرا و متوطنان ميانكال و سمرقند به جهت تاخت احمد سلطان ولد جانش سلطان رسيده بود ، بنابر « 2 » تأديب ايشان به صوب قزاق توجه فرمود . و بعد از قتل احمد سلطان مذكور و تاخت نمودن آن گروه پرغرور « 3 » مظفر و منصور عنان مراجعت برتافت . و چون به ولايت تركستان رسيد ، بنابر آسايش ( 84 ب ) لشكر روزى چند در آن مملكت رحل اقامت انداخت و حكومت تركستان را از كوچكونجى خان گرفته ، ايالت جميع مملكت تاشكند را با توابع و لواحق به او ارزانى داشت . و سيونج خواجه سلطان از تاشكند برآمد ، بنابر امر و فرمان محمد خان شيبانى در مملكت اندجان لواى سلطنت برافراشت تا در خلال اين احوال خاقان ستوده خصال محمد خان شيبانى در ديار مرو ، جام شهادت دركشيد و تفرقه و پريشانى به احوال سلاطين شيبانى خان رسيد . و چون بار ديگر ممالك ماوراء النهر در قبضهء تصرف خواقين شيبانى درآمد ، كوچكونجى در دار المحفوظهء سمرقند لواى سلطنت برافراشت و محمد تيمور خان را در آن مملكت با خود شريك ساخت . و چون يار احمد « 4 » اصفهانى كه ملقب به امير نجم ثانى بود مقتول گشته به جانب سقر شتافت ، آنگاه تمامى سلاطين نصرت‌قرين اتفاق نمودند و بنابر توره و ياساق قديم روى در مهم خانيت آوردند . و چون كوچكونجى خان به سال از همه بزرگتر بود ، به اسم خانى او را موسوم گردانيدند . « 5 » بعضى از ثقاه گويند كه در اوايل حال كه كوچكونجى خان در بلدهء سمرقند بر متكّاى سلطنت استقرار داشت ، روزى به خاطرش افتاد كه جهت تفرج و تماشاى شهر بر بالاى صحن بام « 6 » قصر آمده و نظر بر اطراف و جانب آن اندازد . و چون آن پادشاه خجسته‌اطوار خورشيد وار و آفتاب‌كردار در بالاى آن بام منزل ساخت و نظر بر يمين و يسار آن حصار انداخت ، خانهء بسيار و كاشانهء بىشمار ديد و از وزير خود پرسيد كه اين همه ايوان و منظر كه در

--> ( 1 ) . س : كركان . ( 2 ) . س : بنابتى ( 3 ) . ت : غيور . ( 4 ) . س : محمد ( 5 ) . س : گردانيد ( 6 ) . ت : « بام » ندارد .