محمد يار بن عرب قطغان
145
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
نظر مىآيد اگر تعلق به ما دارد از هر خانه يك طبق آش و يك تاه نان آيد ، كفايت لشكر ما مىشود و از وجه معاش ديگر احتياج نخواهد بود . غرض از اين سخنان آنكه ، سادگى آن پادشاه عدالت دستگاه بر اين مرتبه بوده و در ميان افواه از آن پادشاه بعضى سخنان ديگر از عجيب و غريب ( 85 الف ) مشهور گشته ، اما قلم مشكين از ايراد آن حكايت ابا نموده و در ذكر آن مصلحت نديد . مجمل سخن آنكه ، آن پادشاه ستودهخصال مدت بيست سال به طريق استقلال در تخت خانى لواى عيش و شادمانى برافراخت و در جنگ [ شاه ] طهماسب با ساير سلاطين اتفاق داشت . بعد از آنكه اجل موعود دررسيد ، در بيست و پنجم ماه ربيع الثانى سنهء سبع و ثلاثين و تسعمائة متوجه آخرت گرديد . و از وى سه پسر نيكوسيرت ماند : اول : ابو سعيد خان ، دوم : عبد الله خان ، سوم : عبد اللطيف خان . ذكر ابو سعيد خان بن كوچكونجى خان و آن پادشاه عالىگهر ، شهريارى بود ديندار ، شجاعتآثار ، شريعتپرور « 1 » ، معدلت گستر . چون پدرش كوچكونجى خان وفات يافت ، عبيد الله خان از بخارا آمده به صوب سمرقند شتافت . و بعد از رسانيدن تعزيت ، ابو سعيد خان را از لباس سوگوارى برآورده ، روز جمعهء غرّه ماه جمادى الاولى سنهء سبع و ثلاثين و تسعمائة بر اورنگ خلافت و تخت سلطنت نشاند و خطبه و سكه را به نام و القاب او « 2 » در تمام ماوراء النهر زيب و زينت داد . و چون مدّت دو سال [ و ] دو « 3 » ماه آن پادشاه عاليجاه در تخت خانى به طريق استقلال سلطنت راند ، عاقبت مرغ روحش به دام اجل گرفتار شده ، قدم به جانب عقبى نهاد . و اين واقعهء هايله در ماه صفر سنهء اربعين و تسعمائة اتفاق افتاد 213 و او را چهار پسر بود : سلطان سعيد سلطان ، جوانمرد على خان ، خداى بردى سلطان و سلطان محمد سلطان . ذكر سلطان سعيد سلطان 214 و او اسنّ و اعقل « 4 » اولاد ابو سعيد خان بود . چون پدرش ابو سعيد خان رحلت نمود ، تخت
--> ( 1 ) . ت : شعار ( 2 ) . س : « او » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . ت : ده ( 4 ) . « س » ، « ت » : عاقل .