محمد يار بن عرب قطغان

143

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

يافت . و چون برهان سلطان در ارتكاب محرّمات به غايت دلير بود و به مصاحبت پسران ساده عذار و مجالست جوانان خورشيدرخسار ميل تمام مىنمود و اكثر اركان دولتش خصوصا از طايفهء قزيل اياق و رومى و مردم بىباك و جوهرى كه در ملازمت او بودند ، مرتكب انواع فسق و فجور مىگشتند و دست ظلم و تعدى به بنين و بنات مسلمين دراز كرده ، بساط حرمت اهل ناموس را در مىنوشتند و چون اهل بخارا كه مدت مديد « 1 » و عهد بعيد در ظل حمايت و سايهء عدالت سلاطين دين‌دار و خواقين ستوده كردار به فراغ بال اوقات گذرانيده بودند ، از مشاهدهء امثال اين امور مضطرب شده ، زوال آفتاب دولت او را از كريم كارساز بنده‌نواز مسئلت نمودند . و نيز دعاى آن جماعت چون به هدف احابت رسيده ، لاجرم در اين اثنا آوازهء نهضت صاحبقران مظفرلوا به عزم تسخير بخارا شايع گرديد . و چون آن شهريار آفاق در مقر چهار طاق نزول اجلال نمود ، در امر محاصره و مهم محاربه اهتمام ( 84 الف ) تمام فرمود . در خلال اين احوال ميرزا كه بى بن سيدم بى « 2 » [ كه ] از قوشچيان بااعتبار بود ، برهان سلطان را به بهانه‌اى به خانهء خويش برده ، در گوشهء ايوان نشاند و سلطان را غافل ساخته ، به جهت بهبود فقرا و هواداران ، صاحبقران سكندرنشان « 3 » را به قتل رساند و سر او را كه از غايت غرور و كمال نخوت نفور بود از بدن جدا كرده ، به پايهء سرير خلافت مصير صاحبقران كشورگير فرستاد . و اين واقعه روز جمعه هفتم ماه شعبان سنهء اربع و ستين و تسعمائة روى داد 211 و نسل عبيد الله خان به تمام برافتاد و اولاد و احفاد از او اصلا نماند . ذكر داستان « 4 » خان عالى شأن كوچكونچى خان بن ابو الخير خان و بيان حال و اولاد « 5 » و امجاد آن آن خان عالى شأن كوچكونجى خان 212 خسروى بود « 6 » ساده‌لوح ، مسلمان نهاد و اخلاق حسنه و اطوار پسنديده داشت و از كمال حلم و وقار به هيچ احدى ظلم و آزار روا نمىداشت . و والدهء آن پادشاه عالى شأن دختر شهريار سكندرنشان ميرزا الغ بيگ

--> ( 1 ) . ت : مزيد . ( 2 ) . تاريخ راقم ، ص 201 : « ميرزابى قونجى » . ( 3 ) . ت : انتما . ( 4 ) . س : آن ( 5 ) . ت : ذكر داستان كوچكونجى خان بن ابو الخير خان و بيان و اولاد و امجاد آن خان عالى شأن . ( 6 ) . س : « آن خان عالى شأن كوچكونجى خان » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .