محمد يار بن عرب قطغان

135

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

و خواقين حشمت‌آيين ، از بلدهء مرو تا نواحى اسفراين در تحت تصرف آورده ، عازم هرات گرديدند . و چون اين خبر به دار السلطنهء هرات رسيد ، تمامى امرا روى به گريز نهاده هيچ يك از ايشان در آنجا مصلحت توقف نديد . و هم در ماه مذكور امرا كلهم از راه بيابان طبس « 1 » و سيستان روى هزيمت به صوب عراق و آذربايجان آوردند . و خواجه ابو الوفاء ديوان و بعضى ديگر از هواخواهان سلاطين اسلام آن بلده را ضبط نموده ، جهت ايصال بشارت مسرعان به جانب مشهد فرستادند . لاجرم محمد تيمور خان متوجه هرات شده و عبيد الله خان در مشهد توقف نمود . و چون محمد تيمور خان ( 79 ب ) نزديك به شهر هرات رسيد ، اكابر و اعيان لوازم استقبال بجاى آوردند و كليد قلعه و شهر برده ، اظهار اطاعت و انقياد كردند . و محمد تيمور خان در باغ جهان‌آرا فرود آمده ، خطبه به نام خود خواند « 2 » و لواى مرحمت و شفقت دربارهء رعايا و فقرا برافراخت . اما طايفه‌اى از شيعه مذهب مانند ملا شمس الدين محمد نهجى « 3 » و ملا حبيب الله واعظ و مؤذن مسجد جامع را به زخم كارد و شمشير مقتول ساختند و جسدهاى پليد ايشان را به آتش انداخته ، سوختند و ساعت‌به‌ساعت آتش اين غوغا اشتعال بيشتر مىيافت « 4 » تا آنكه مولانا خواجه على صدر كه خوارزمى الاصل بود ، بنابر التماس امير غياث الدين محمد « 5 » بن امير يوسف ، به عرض محمد تيمور خان رسانيد كه تقويت جماعتى كه بنابر اغراض خويش در مقام انهدام بناى زندگانى مردمند ، موجب تخريب مملكت مىشود ، در باب منع زجر آن طبقهء مهم [ رخصت ] حاصل نموده ، لاجرم آن حكم تسكين يافت . و چون قرب دو سه روز « 6 » محمد تيمور خان در دار السلطنهء هرات و عبيد الله خان در مشهد مقدسه و بعضى ديگر از ولايات نزول كرده ، سپاه و عسكر را رخصت دادند و در اين اثناى خبر وصول منقلاى سپاه شاهى به حدود خراسان شايع شد . بنابرآن سلاطين سكندرفرمان بنابر مقتضاى زمان و به جهت پريشانى سپاه نصرت‌نشان ، علم مراجعت به صوب ولايت ماوراء النهر برافراختند . و عبيد الله خان بعضى از ارباب و كلانتران مشهد و فريقى

--> ( 1 ) . س : طوس . ( 2 ) . س : خواندن . ( 3 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 533 : « ملا شمس الدين بهخى » . ( 4 ) . س : مىتافت ( 5 ) . س : « محمد » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 6 ) . ت : ماه .