محمد يار بن عرب قطغان

129

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بلاد ماوراء النهر را يكى از سلاطين با امرا متعهد شده ، مستعد جنگ‌وجدال و آمادهء حرب و قتال گشتند . [ عزيمت امير نجم ثانى ] و كشته شدن آن ملعون بنابر تقدير جناب جلال بىچون واقعه آنكه ، چون امير يار احمد اصفهانى كه « 1 » ملقب بود به امير نجم ثانى ، پس از عبور از آب آمويه و ملاقات با ظهير السلطنه « 2 » بابر ميرزا نخست رايت عزيمت به جانب خزار برافراشت و آق فولاد سلطان كه حاكم آن ديار بود برج و بارهء آن قلعه را مضبوط ساخت ، دل بر تحصين نهاد . و بابر ميرزا به اتفاق امير نجم از در مصالحه و مهادنه « 3 » آمده ، ايلچى فرستاد و پيمان در ميان آورده و عهد « 4 » بسيار داد . و آق فولاد سلطان از روى سادگى به صواب ديد ارباب و كلانتران شهر ابواب و حصار خزار بازگشاد و امير نجم نقض عهد و پيمان نموده ، آق فولاد سلطان را مقيد ساخت و توقوزبيكى « 5 » را با جماعتى از اوزبكان كه در آن مكان بودند كشته ، اكثر رعايا را نيز به درجهء شهادت رسانيد . و از آنجا به جانب قرشى نهضت نمود . حاكم آن بلده شيخم ميرزا در مقام مدافعت و ممانعت ثبات قدم ورزيده ، نجم بيگ اطراف شهر را بر امرا تقسيم فرمود و هركس به مورچل خويش فرود آمده ، آغاز انداختن تير و تفنگ كردند و به زخم سنگ رعدوار « 6 » برج و باروى قرشى را رخنه افكندند و در عرض پنج و شش روز « 7 » اقربا « 8 » بر آن بلده استيلا يافتند . و شيخم ميرزا با متابعان به درجهء شهادت رسيده ، حكم بر قتل‌عام صادر گشت و قرب پانزده‌هزار مسلمان از سپاهى و رعايا را به تيغ بىدريغ از دم گذرانيده 194 ، شربت شهادت چشانيدند . و مولانا بنايى نيز از جملهء شهداى ( 76 ب ) آن ولايت بود . چون امير نجم خاطر خود را از فقرا « 9 »

--> ( 1 ) . س : « كه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : ظهر السلطنه ( 3 ) . در نسخهء « ت » روى اين كلمه خط كشيده شده است . ( 4 ) . ت : وعده و وعيد . ( 5 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 527 : « هلقوتو يوزبيكى » . ( 6 ) . س : رعد ( 7 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 527 : « دو سه روز » . ( 8 ) . ت : قهرا و قسرا . ( 9 ) . ت : به روى كلمه « فقرا » خط كشيده شده است .