محمد يار بن عرب قطغان

128

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

به اعانت بابر ميرزا روان ساخت . و بابر ميرزا به آن سپاه پرتهور در اوايل زمستان سال مذكور باز بر سر سلاطين شيبانى رايت نهضت برافراخت و به آن سپاه و لشكر و دلاوران نامور ( 75 ب ) به حدود خراسان درآمده ، دفع اوزبكان را پيشنهاد همّت عالى نهمت گردانيد . و چون حسين بيگ لله كه والى هرات بود از وصول مقدم امير نجم ثانى اطلاع يافت ، با تحفهء بسيار و هديهء بىشمار به استقبال او شتافت و همچنين تمامى حكام و داروغگان ساير ولايت به وى پيوسته ، نثار و پيشكش گذرانيدند و غاشيهء اطاعت بر دوش گرفته ، به جانب ماوراء النهر روان شدند . و همچنين سادات و قضات و اشراف و اعيان از اطراف و امصار خراسان به ملازمت امير نجم رفته ، شرايط دعاگويى و رضاجويى بجاى آوردند . « 1 » و امير نجم همهء « 2 » آن جماعت را به اصناف انعام و اكرام نوازش كرده ، مهماتى كه داشتند به كفايت اقتران داده ، امير غياث الدين محمد بن امير يوسف [ رازى ] را نگاه داشته ، ساير اكابر را رخصت داد . و آنگاه از راه جام به كنار آب مرغاب رفته ، از آنجا به بلخ شتافته و حاكم بلخ بيرام بيگ قرامانلو « 3 » موكب او را استقبال نموده ، شرايط ضيافت و مهماندارى چنانچه بايد و شايد به تقديم رساند . و امير نجم قرب بيست روز در ظاهر بلخ نشسته ، فوجى از سرداران سپاه را به كنار آب فرستاد كه كشتىها را در گذر ترمذ 192 جمع آوردند . و امير غياث الدين محمد را مقرر كرد كه به حصار رفته ، بابر ميرزا را به لطف و عنايت شاهى اميدوار گرداند تا جنود آن حدود به وى ملحق گردد . بعد از آن به معبر ترمذ شتافته ، در ماه رجب سال مذكور از آب آمويه عبور نموده و هنوز در نواحى ترمذ بود كه امير غياث الدين از جانب حصار باز آمد و خبر قرب وصول موكب بابرى را به وى رسانيد . و امير نجم با بعضى امرا و اندكى از ملازمان خاصه بابر ميرزا را استقبال كرده ، در تنگ جكجك « 4 » كه آن را دربند آهنين نيز گويند ، بين الجانبين ملاقات دست داد و از هر دو طرف شرايط نثار و پيشكش به تقديم رسيد . و از اين‌جانب ( 76 الف ) چون سلاطين اوزبك از عبور نجم بيگ خبر يافتند 193 ، ضبط هر بلده از

--> ( 1 ) . س : آورده‌ند ( 2 ) . س : « همه » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : قرامانى ( 4 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 526 : « تنگ چكچك » .