محمد يار بن عرب قطغان
121
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
ذكر محمد يار سلطان و زندگانى او « 1 » و او شاهزادهاى بود با حلم و حيا ، وجود و سخاوت و ديانت بر كمال داشت . بعد از آنكه عبد العزيز خان در تخت بخارا وفات يافت ، اركان دولت و امرا آن مملكت كلّهم به يك جا جمع آمده ، طرح مشورت و قرعهء مصلحت در ميان انداختند . پس از تقديم كينكاش همه به اتفاق محمد يار سلطان بن سيونج محمد سلطان را آورده ، به تاريخ سنهء 917 در مملكت بخارا حاكم ساختند . و چون آن خسرو عالىنژاد نيكو نهاد ، به غايت نرم عنان و بىآزار و درويششعار بوده ، بنابرآن ميان امرا و اركان دولت نزاع و مخالفت روى داد و بناى اساس سلطنت او روى به ويرانى نهاد . عاقبت تنيش بى قوشچى ، برهان سلطان را كه خود از اولاد رحيم سلطان مىگرفت آورده ، بر سرير سلطنت نشاند و در حكومت بخارا به محمديار سلطان شريك كردند و در حضور قاضى اسلام گواهى داده ، در سلك اولاد محمد رحيم سلطان بن عبيد الله خان انتظام دادند . و چون روزى چند حال بر اين منوال گذشت ، به سخن بعضى از مردم فتنهانگيز كه اسباب وحشتى ميان ايشان انگيخته بودند ، داعيهء استقلال در خاطر برهان سلطان پيدا شده ، عازم استيصال نهال دولت محمديار سلطان گشت و غبار اين انديشه در لوح ضميرش نشست تا در سنهء احدى و ستين و تسعمائة در درون ارگ بخارا آن پادشاه سعادت « 2 » ( 72 الف ) انتما را شهيد ساخت و لواى استقلال در آن مملكت فردوسمثال برافراخت . و محمد يار سلطان نيز خلفى يادگار نگذاشت و سلسلهء نسب محمد خان شيبانى از هم گسيخته ، از آن جماعت جز حكايت چيزى باقى نماند . ذكر اولاد عبيد الله خان « 3 » و بيان كشورگشايى گيتىستان و فرزند او عبد الله خان تا زمان قتل برهان خان شرح اين احوال بر سبيل اجمال آنكه ، چون محمد يادگار سلطان به تاريخ سنهء ثمان و خمسين و ثمانمائة از كتم عدم به عالم وجود قدم نهاد ، جدش ابو الخير خان در ظلّ تربيت
--> ( 1 ) . « س » : آن ، « ت » : عنوان ناخوانا است . ( 2 ) . س : « سعادت » مكرر . ( 3 ) . ت : « ذكر اولاد عبيد الله خان » ندارد .