محمد يار بن عرب قطغان

74

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

[ رفتن محمود سلطان به قندز ] بنابر امر و فرمان برادر خود محمد خان شيبانى و مفتوح شدن آن ولايت به عنايت ملك منّان شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه ، محمد خان شيبانى در آن زمستان از محاصرهء بلخ گذشته به جانب سمرقند شتافت و لواى عدالت بر مفارق خاص و عام برافراخت . در اين اثنا به عرض رسيد كه امير خسرو شاه از غايت غرور و نخوت خود را حاكم به طريق استقلال دانسته ، پرواى هيچ‌كس ندارد و بديع الزمان ميرزا و امراى او اظهار مخالفت دارند . ليكن در اين اوان [ كه ] جناب بديع الزمان ميرزا به غايت هراسان بود ، [ امير خسرو شاه ] برادر خود ولى بيگ را به ملازمت بديع الزمان ميرزا فرستاده ، در اثناى راه استماع ( 46 الف ) نموده كه بديع الزمان ميرزا نسبت به امير خسرو شاه در غايت غضب و سخط است ، بنابرآن ولى بيگ عنان مراجعت به صوب قندز معطوف ساخته ، برادر خويش امير خسرو شاه را از آن حال آگاهى داد . چون محمد خان [ شيبانى ] از پريشانى خسرو [ شاه ] نيك خبر يافت « 1 » ، برادر خود محمود سلطان را به جانب قندز روان ساخت . و چون امير خسرو شاه از توجه اعدا مطلع گشت ، عبد الرحمان بيگ را كه در سلك قرابتانش انتظارى داشت ، با فوجى از سپاه به رسم زبان‌گيرى به استقبال مخالفان فرستاد . و عبد الرحمان بيگ در حدود سراى « 2 » از آب گذشته ، به محمود سلطان رسيد و آتش قتال اشتعال يافته ، تيرى به كتف عبد الرحمان بيگ خورد و [ ا ] و روى به صحراى انهزام آورد . و چون گريختگان آن معركه به قندز درآمدند ، پريشانى تمام به حال قندزيان راه يافت . و امير خسرو شاه از غايت وهم و هراس با وجود ذخيرهء بىحد و بىقياس ، [ با ] قرب وصول امراى بديع الزمان ميرزا [ كه ] به طريق كمك آمده بودند ، عنان تماسك و تمالك از دست داده ، قندز را باز گذاشت و با طايفه‌اى از خواص خويش به جانب كوهستان شتافت . و امير شاه منصور [ كه ] از جمله امراى كمك بود ، به صواب ديد ايشان پيشتر آمده و از توجه امراى كمك با امير ذو النون ارغون اعلام نموده بود ، مراجعت فرمود و در موضع خلم 116 به امراى كمك رسيد و صورت واقعه را معروض گردانيد . امير ذو النون ارغون كه در ميان امراى جغتاى به شجاعت مشهور بود ، فرمود كه شهرى چنين معموره را به تصرف خصم گذاشتن و از اين ( 46 ب ) موضع و قواعد رايت

--> ( 1 ) . س : يافته . ( 2 ) . حبيب السير ، ج 4 ، ص 304 : « سالى سراى » .