محمد يار بن عرب قطغان

68

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بابر ميرزا در اين اثنا چند نوبت نزد حكام خراسان و حصار شادمان 105 و قندز و بغلان 106 و مغولستان ( 42 ب ) ايلچيان فرستاده ، كمك طلبيد و حكام ولايت مذكوره در ارسال مدد اهمال و امهال نموده ، هيچ‌كس به فرياد او نرسيد . لاجرم سمرقنديان قرين يأس و حرمان ، يك‌يك و دودو ، هر روز خود را از برج و باره انداخته ، روى عجز و نياز به اردوى خاقان دشمن‌سوز دوست‌نواز مىآوردند « 1 » و قحط و غلايى عظيم روى نموده ، بلاى جوع به مرتبه‌اى شيوع يافت كه جمعى كه گوشت بره بىتره نمىخوردند ، در كشتن سگ و گربه شرط اهتمام بجاى آوردند ، و كار سمرقنديان به جايى رسيد كه به يك بار فرياد و فغان به اوج آسمان رسانيدند و بعضى از مشايخ دين را شفيع ساخته ، به درگاه شيبانى خان فرستاده ، امان طلبيدند . و محمد خان شيبانى ايشان را از سطوت خويش ايمن ساخت و بابر ميرزا چارهء كار منحصر در فرار دانست . به تاريخ اوايل سنهء سبع و تسعمائه با دل ريش و جگر پاره هم‌عنان خواجه ابو المكارم و بعضى ديگر از اكابر و اعالم « 2 » و قرب صدنفر از نوكران خاصه از دروازهء سمرقند بيرون رفته ، روى توجه به اندجان آورد . و چون محمد خان شيبانى را كرّة بعد اخرى فتح سمرقند ميسّر گشت ، در اكثر بلاد ماوراءالنهر رايت استقلال و استبداد برافراشته ، بعد از آن خيال اتصال نهال اقبال امير خسرو شاه و تسخير حصار شادمان و ختلان 107 و بدخشان 108 و قندز بر لوح خاطر نگاشت و در اندك زمان آن ولايت را از قبض اقتدار امير خسروشاه « 3 » بيرون آورده ، مسخر و مفتوح ساخت .

--> ( 1 ) . س : مىآوردن روى ( 2 ) . ت : اعاظم ( 3 ) . س : از « و تسخير حصار شادمان . . . امير خسرو شاه » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .