محمد يار بن عرب قطغان
69
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
رفتن محمد خان شيبانى « 1 » به جانب بلخ و بيان دولتخواهى بعضى از امراى بديع الزمان ميرزا نسبت به ملازمان خانى و كشته شدن آن جماعت به تقدير يزدانى در خلال احوال گذشته ، سيد جعفر خواجه كه در سلك اعاظم سادات دشت قبچاق منتظم بود ، به سبب عرق قرابت نسبت به خوانين اوزبك ، در غايت محبت و اخلاص سلوك مىنمود ، از ديار ( 43 الف ) ماوراء النهر به قبة الاسلام بلخ شتافت و شرف دستبوس بديع الزمان ميرزا 109 حاصل كرده ، اعزاز و اكرام تمام يافت . و جناب سيادتمآبى به امرا و مقربان بديع الزمان ميرزا طريق اختلاط مسلوك داشته ، در خلوت زبان به مدح و ثناء محمد خان شيبانى مىگشاد و از اوصاف حميدهء او كه اظهر من الشمس بود ، در ميان مىنهاد و از جملهء امراى خاص بديع الزمان ميرزا ، ابراهيم ميرزا برلاس و جهانگير برلاس « 2 » و شاه محمد برلاس و آفتاب ترخان و قرا پير محمد و بيگ گيلدى اوزبك « 3 » به هم اتفاق كرده ، مايل به خدمت خانى گشتند با سيد جعفر خواجه بيعت كردند كه به هنگام فرصت [ دستبردى نمايند و پاى در وادى مخالفت سلطان بديع الزمان ميرزا نهاده ، ] « 4 » ابواب دولتخواهى و خدمتكارى خانى بر روى روزگار خويش بگشايند . و در آن وقت به وضوح پيوست كه از محمد باقى ترخان كه سابقا به واسطهء استيلاى محمود سلطان بر بخارا از آن خطّه گريخته ، پناه به بديع الزمان ميرزا آورده بود و در اندخود حكومت مىنمود ، به يقين دانسته بود كه آفتاب دولت اين خاندان در مغرب زوال است . بنابرآن ، قاصدان نزد محمد خان شيبانى فرستاده پيغام داده كه هرگاه موكب همايون خانى از آب آمويه عبور نمايند ، بنده قلعهء اندخود را به خدام آستان سپهر احتشام تسليم كرده و در سلك ساير ملازمان انتظام خواهم يافت . و خان گيتىستان برين وعده از سمرقند متوجه كنار آب گشته ، بنابرآن جماعت مذكوره به استصواب سيد جعفر خواجه خاطر بر آن
--> ( 1 ) . س : « رفتن محمد خان شيبانى » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « جهانگير برلاس » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 3 ) . اين نام در حبيب السير ، ج 4 ، ص 295 به صورت « تينگ گليدى » و در نسخهء « ت » به صورت « تنگ گليدى » ضبط شده است . ( 4 ) . تكميل از حبيب السير ، ج 4 ، ص 295 .